الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را
که تا کردم به گرد سر چو کاکل کجکلاهان را
ز بالیدن شود هر ذره خورشید جهان تابی
دهد چون پرتو او پرورش بیدستگاهان را
غزالی در کمند وحشتم دارد که از شوخی
خیالش سر به صحرا میدهد آهو نگاهان را
زدی بستی شکستی خَستی آزردی و افکندی
جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را
دهان زخم دل خمیازهی زخم دگر دارد
چه اعجاز است یا رب تیغ این مژگان سیاهان را
مرصّع قبضه خنجر، ترکی از من برده دل نورس
که میسازد نگار دست خون بیگناهان را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.