گنجور

 
نورس دماوندی

الهی رام الفت ساز این وحشی نگاهان را

که تا کردم به گرد سر چو کاکل کج‌کلاهان را

ز بالیدن شود هر ذره خورشید جهان تابی

دهد چون پرتو او پرورش بی‌دستگاهان را

غزالی در کمند وحشتم دارد که از شوخی

خیالش سر به صحرا می‌دهد آهو نگاهان را

زدی بستی شکستی خَستی آزردی و افکندی

جوابت چیست فردای قیامت دادخواهان را

دهان زخم دل خمیازه‌ی زخم دگر دارد

چه اعجاز است یا رب تیغ این مژگان سیاهان را

مرصّع قبضه خنجر، ترکی از من برده دل نورس

که می‌سازد نگار دست خون بی‌گناهان را

 
 
گوهر
محتشم کاشانی

بگو ای باد آن سر خیل رعنا پادشاهان را

سر کج افسران تاج سر زرین کلاهان را

همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان

شه آشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را

تو ای سلطان خرم دل که از مشغولی غیرت

[...]

فیاض لاهیجی

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را

که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را

ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید

غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را

به شوخی‌های انصاف تو نازم در صف محشر

[...]

بیدل دهلوی

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

به قدر آرزوی ما شکستی‌کج‌کلاهان را

به‌محشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل

چو مژگان بر قفا یابند دست دادخواهان را

چه‌امکان است خاک ما نظرگاه بتان گردد

[...]

حزین لاهیجی

بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی‌گناهان را

نگه٬ تیغ سیه‌تاب است، این مژگان‌سیاهان را

ز چشم مست دارد یاد، ساقی باده‌پیمایی

در این مجلس که ساغر داد یا رب خوش‌نگاهان را؟

سر تسلیم می سایم، به خاک عجز و می ‎کنم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حزین لاهیجی
غالب دهلوی

تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را

خجل نپسندد آزرم کرم بی‌دستگاهان را

خوی شرم گنه در پیشگاه رحمت عامت

سهیل و زهره افشانده ز سیما روسیاهان را

زهی دردت که با یک عالم آشوب جگرخایی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه