دل میمکد مداخل آن پشت پا مرا
باید به خون نشست ز دست حنا مرا
از شام خط گرفته شود صبح خاطرم
دل میبرد به خطّهی زلف دو تا مرا
خون شفق ز سایه من جوش میزند
پیچد چو لعل او به شکر خندهها مرا
تابیده پنجهی مژهاش را نظارهام
پیچیده دست دل نگه آشنا مرا
هر عضو او ز عضو دگر دل رباتر است
مانده است بیقراری دل جا به جا مرا
لعلت نظاره را رگ یاقوت کرده است
در خون کشد به موج تبسم چرا مرا
خال لبت امام صف بوسهی من است
باید چو کاکلت به تو کرد اقتدا مرا
دست تو چون کلید در باغ جنت است
قفل دل است عقدهی بند قبا مرا
خونم چو ریختی چه غم از روز بازخواست
داغ محبت تو بود خونبها مرا
نورس چهها میکشم از دست زهد خشک
در ناخنان کشیده نِیِ بوریا مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جورست پیشه گنبد فیروزه فام را
آخر غلام توست، ادب کن غلام را
صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام را
تا بِنگَری صَفایِ مِیِ لَعلفام را
رازِ درونِ پَردِه زِ رِندانِ مَست پُرس
کاین حال نیست زاهِدِ عالیمَقام را
عَنقا، شِکارِ کَس نَشَوَد، دام بازچین
[...]
در باز شد ز میکده ناموس و نام را
ساقی صلای باده بگو خاص و عام را
مست و خراب و بیخودم ای پیر می فروش
بنمای راه میکده مستان جام را
دریاب ساقیا بدو جامی دگر مرا
[...]
در خور اگر نییم می لعل فام را
ای کاش تر کنند به بویی مشام را
بر قدر زخم مرهم لایی نمی دهند
زان می که طعم و بوش گزد مغز و کام را
بر بام ما دریغ نپایید هفته یی
[...]
در گردش آورید می لعلفام را
زین بیش خشک لب مپسندید جام را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.