گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند
خواهم که ناکسان جهان جمله کس شوند
آزادگان مقید دنیا نبوده اند
کی طایران قدس اسیر قفس شوند
هیچ از مجاز ره به حقیقت نمی برند
پیران این زمانه مرید هوس شدند
ره چون یکی است اهل سخن را چه انفعال
چون رهروان قافله گر پیش و پس شوند
داد سخن به عالم انصاف داده ام
ای کاش عارفان سخن دادرس شوند
یاران به جلوه گاه عروسان فکر من
از خویش می روند از آن بی نفس شوند
آنانکه نورس از توبه به آواز خوش دلند
قانع ز کاروان به صدای جرس شوند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این قطعه در لبابالباب عوفی به حنظله منتسب شده است.
یارم سپند اگر چه بر آتش همی فگند
از بهر چشم، تا نرسد مر ورا گزند
او را سپند و آتش ناید همی به کار
با رویِ همچو آتش و با خالِ چون سپند
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بیاصل و معنیاند
[...]
یا ایهااللوند مرا پای خواست بند
تدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئی
من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن
[...]
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
افتاد پای بنده به دست شکسته بند
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای
تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
دست قضای بد ز سر نردبان شوم
[...]
معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟
شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟
گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟
گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.