گنجور

 
نورس دماوندی

گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند

خواهم که ناکسان جهان جمله کس شوند

آزادگان مقید دنیا نبوده اند

کی طایران قدس اسیر قفس شوند

هیچ از مجاز ره به حقیقت نمی برند

پیران این زمانه مرید هوس شدند

ره چون یکی است اهل سخن را چه انفعال

چون رهروان قافله گر پیش و پس شوند

داد سخن به عالم انصاف داده ام

ای کاش عارفان سخن دادرس شوند

یاران به جلوه گاه عروسان فکر من

از خویش می روند از آن بی نفس شوند

آنانکه نورس از توبه به آواز خوش دلند

قانع ز کاروان به صدای جرس شوند

 
 
گوهر
حنظلهٔ بادغیسی

این قطعه در لباب‌الباب عوفی به حنظله منتسب شده است.

یارم سپند اگر‌ چه بر آتش همی فگند

از بهر چشم، تا نرسد مر ورا گزند

او را سپند و آتش ناید همی به کار

با رویِ همچو آتش و با خالِ چون سپند

سنایی

این ابلهان که بی‌‌سببی دشمن منند

بس بُلفضول و یافه‌درای و زَنَخ زنند

اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین

چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند

مانند نقش رسمی بی‌‌اصل و معنی‌اند

[...]

سوزنی سمرقندی

یا ایهااللوند مرا پای خواست بند

تدبیر من بساز بیک تیز باد گند

معشوق من توئی علف بوق من توئی

من بوق میزنم تو دهل دند دند دند

افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن

[...]

قوامی رازی

دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند

افتاد پای بنده به دست شکسته بند

باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای

تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند

دست قضای بد ز سر نردبان شوم

[...]

حمیدالدین بلخی

معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟

شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟

گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟

گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه