تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد
داغ اختر چون شفق خون در دل افلاک کرد
خضر از آب حیات احیای ماهی می کند
گرد خط لب دلم را زنده زیر خاک کرد
غنچه های لاله می آید به چشم از دل سرشک
داغ شبنم تازه گل از روی آتشناک کرد
خنده ی دندان نما دارم به ابواب الجنان
حسن گندم گوش انشا در دلم صد چاک کرد
گل ز روی حور در قصر زمرد چیده است
هر که خالی شیشه در گلشن به پای تاک کرد
دست رد از هر سبک مغزی مرا در هم کند
بحر را چون کف مکدر مشتی از خاشاک کرد
چون توان از پای کم گردید با غالب حریف
کی ز راه حس توان حُسن ازل ادراک کرد
قبله ی مردم چو بیت الله گردد در جهان
هر که از هر باب دیوانخانه ی دل پاک کرد
مردم چشم ترم خود را چو نورس گشته است
داغ خال لب دلم را حقه ی تریاک کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد
گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد
شد ز آب تیغ گرد خط از آن عارض بلند
چون توان آیینه را با دامن تر پاک کرد؟
دیده بد دور باد از روی آتشناک او
[...]
بیتو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد
نالة من خاکها در کاسة افلاک کرد
سر به گردون گر رسد افتادگی دستار ماست
آتش مادر تواضع سجده پیش خاک کرد
آب عصمت میچکد از ساغر سرشار ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.