گنجور

 
نورس دماوندی

تا عرق از روی شرم آلود جانان پاک کرد

داغ اختر چون شفق خون در دل افلاک کرد

خضر از آب حیات احیای ماهی می کند

گرد خط لب دلم را زنده زیر خاک کرد

غنچه های لاله می آید به چشم از دل سرشک

داغ شبنم تازه گل از روی آتشناک کرد

خنده ی دندان نما دارم به ابواب الجنان

حسن گندم گوش انشا در دلم صد چاک کرد

گل ز روی حور در قصر زمرد چیده است

هر که خالی شیشه در گلشن به پای تاک کرد

دست رد از هر سبک مغزی مرا در هم کند

بحر را چون کف مکدر مشتی از خاشاک کرد

چون توان از پای کم گردید با غالب حریف

کی ز راه حس توان حُسن ازل ادراک کرد

قبله ی مردم چو بیت الله گردد در جهان

هر که از هر باب دیوانخانه ی دل پاک کرد

مردم چشم ترم خود را چو نورس گشته است

داغ خال لب دلم را حقه ی تریاک کرد

 
 
گوهر
صائب

گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد

گرد تهمت چاک پیراهن زرویش پاک کرد

شد ز آب تیغ گرد خط از آن عارض بلند

چون توان آیینه را با دامن تر پاک کرد؟

دیده بد دور باد از روی آتشناک او

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
فیاض لاهیجی

بی‌تو تا ره بر غبار خاطر غمناک کرد

نالة من خاک‌ها در کاسة افلاک کرد

سر به گردون گر رسد افتادگی دستار ماست

آتش مادر تواضع سجده پیش خاک کرد

آب عصمت می‌چکد از ساغر سرشار ما

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه