نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۹

گلدسته وار تا همه بی خار و خس شوند

خواهم که ناکسان جهان جمله کس شوند

آزادگان مقید دنیا نبوده اند

کی طایران قدس اسیر قفس شوند

هیچ از مجاز ره به حقیقت نمی برند

پیران این زمانه مرید هوس شدند

ره چون یکی است اهل سخن را چه انفعال

چون رهروان قافله گر پیش و پس شوند

داد سخن به عالم انصاف داده ام

ای کاش عارفان سخن دادرس شوند

یاران به جلوه گاه عروسان فکر من

از خویش می روند از آن بی نفس شوند

آنانکه نورس از توبه به آواز خوش دلند

قانع ز کاروان به صدای جرس شوند