به اقبال جنون آرام من سیماب می گردد
سرم از جوش سودا چون سر گرداب می گردد
خیال عارضش تا شمع فانوس دلم باشد
ز دود آه در ویرانه ام مهتاب می گردد
هجوم غم سرشکم را زطوفان باز می دارد
غبار خاطرم سدّره سیلاب می گردد
چنان آغشته ی خون حرفم آید بر لب از تیغش
که چون زخم از حدیث من روان خوناب می گردد
حدیثی از لب لعل تو با مرغ چمن گفتم
ز شبنم در دهان غنچه ی گل آب می گردد
چنان سرگشته دارد گردش چشمی مرا نورس
که از نامم نگین چون حلقه ی گرداب می گردد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.