ز خط چو حلقه ی حیرت به گوش مردم کرد
ز جلوه اش نگهم دست و پای خود گم کرد
گرفت موج هوا جلوه ی رگ یاقوت
چو غنچه تا به چمن لعل او تبسم کرد
از آن عقیق لب آبدار دست شوی
که بر غبار خطش مردمک تبسم کرد
ز ناوک ستمش شفته گشت جان و تنم
چها که با جگرم چشم زخم انجم کرد
دلم که بود مریض غم از جهان نورس
علاج خویش به معجون دُردی خُم کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پدر به جای پسر هرگز این کرم نکند
که دست جود تو با خاندان آدم کرد
خدای خواست که بر عالمی ببخشاید
تو را به رحمت خود پادشاه عالم کرد
دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
پلاس کلبه غم را لباس ماتم کرد
ز تندباد حوادث چه غم چنین که مرا
نهال عشق تو در سینه بیخ محکم کرد
ملک زحسن تو در آب و خاک سری دید
[...]
پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد
تبسمی ز لب دلفریب او دیدم
که هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد
چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.