گنجور

 
نورس دماوندی

تا جنون از طوق آن غبغب گریبانگیر شد

حلقه ی گرداب آب گوهرم زنجیر شد

خط لبت بوسید و زلف از عارضت دلگیر شد

چاره ی دردم نکردی بی مروت! دیر شد

یک قلم دیوان خوبی شد زخط زیرو زبر

در شکار حسن آخر مور خطت شیر شد

رخصت بوسیدن ابروی خویشم داده ای

عاقبت ما را نصیب از عاشقی شمشیر شد

محو سازد از لبم نقش سخن نظّاره ات

سرمه ی آواز من آن چشم خوش تقریر شد

خورد چون پیکان به دل از پیری ام پشت دو تا

قامت همچون کمان در صید عمرم تیر شد

خواستم با یاد درویش از چمن بیرون روم

چشم گل گریان ز شبنم خار دامنگیر شد

همسفر با عقل نورس خواست از سودا شود

سدّ راه او به مشهد کوچه زنجیر شد

 
 
گوهر
مسعود سعد سلمان

روزگارم در سر و کار بتی دلگیر شد

کودکم چون بخت برنا بوده من پیر شد

روزم از بس ظلمت اندوه و غم چون قیر شد

شیر رویم قیر گشت و قیر مویم شیر شد

اوحدی مراغه‌ای

دل اسیر حلقهٔ آن زلف چون زنحیر شد

تن ز استیلای هجر آن پریرخ پیر شد

چون کمان بشکست پشت عالیم را در فراق

نوک مژگانش ز بهر کشتن من تیر شد

نیست جز سودای زلف همچو قیرش در سرم

[...]

عرفی

دل بشد فرزانه و عقل از فسون دلگیر شد

مُلک شوقم را فریبت از پی تعمیر شد

نسبت دل با خودم دیدم، بسی کم مایه بود

بر جنون افزودمش تا قابل زنجیر شد

یافتم تعبیر رنگی چون به بالینم نشست

[...]

صائب

از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد

از زبان خلق پنهان در دهان شیر شد

می فزاید هایهوی می پرستان را سرود

شورش مجنون زیاد از ناله زنجیر شد

در تماشاگاه عالم دیده حیران ما

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
قدسی مشهدی

گفتم از عشقت کشم دامن گریبان‌گیر شد

سر کشیدم، گردنم تا پای در زنجیر شد

کاوکاو چشمه اندازد ز صافی آب را

آنقدر در گریه کوشیدم که بی‌تاثیر شد

از خدنگ عشق، پیکانی که شد در سینه جمع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه