خط مشکین که بر گرد رخت چون عود میگردد
بدان ماند که در بالای آتش دود میگردد
ز تاب مهر تابان جمالت پرتوی دارد
شب این مشعل که بر ایوان دود اندود میگردد
صباگویی که از چین سر زلف تو میآید
که از بویش نسیم باغ مُشکآلود میگردد
دل بیمارم از گوی زنخدان تو میگوید
به گرد سیب سیمین از پی بهبود میگردد
نه بر گردم نگردانم سر از تیغ تو گردانم
که دست و تیغ تو از من به سر خشنود میگردد
ایا ابن حسام از سر قدم کن در ره جانان
ایازی هرکه کرد او عاقبت محمود میگردد
زبور عشق تو روحالقُدُس در گوش میگیرد
چه خوش مرغی به گرد نغمهٔ داوود میگردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر شاعر میپردازد. شاعر با تشبیه خط مشکین معشوق به دود آتش، بر تأثیر زیبایی او بر روح و دل خود تأکید میکند. او از تابش نور جمال معشوق صحبت میکند و میگوید که شب مانند مشعل درخشان میشود. نسیم و بوی زلف معشوق مانند عطری فرحبخش را به باغ میبرد. شاعر عشق خود را به معشوق ابراز میکند و میگوید دل بیمار او از زیبایی صورت معشوق بهبود میگیرد. در نهایت، به دعوت از دیگران برای پیروی از عشق و زیبایی معشوق میپردازد و به قدرت موسیقی عشق اشاره میکند که مانند نغمه ای دلنواز است.
هوش مصنوعی: خطوط مشکی که دور چهرهات را گرفته، مانند بوی عود است که در اطراف آتش میپیچد.
هوش مصنوعی: نور خورشید تابان چهره تو باعث شده است که شب نیز روشنی خاصی داشته باشد و این روشنایی مانند مشعلی است که در فضایی پر از دود میدرخشد.
هوش مصنوعی: نسیم که از چینوچروکهای موهای تو عبور میکند، بویی معطر و دلپذیر دارد که فضایی مانند باغی پر از مشک را ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: دل بیمار من از زیبایی تو حرف میزند و به دور سیب نقرهای میچرخد تا شاید بهبود یابد.
هوش مصنوعی: من از تیغ تو دور نمیشوم و سرم را از آن نمیگردانم، زیرا این چیزها باعث خوشنودی من و تیغ تو میشود.
هوش مصنوعی: ای پسر حسام، با عشق و عشق ورزی در مسیر محبوب گام بردار. هر کسی که در این راه تلاش کند، در نهایت به مقام محمود و شایستهای خواهد رسید.
هوش مصنوعی: عشق تو مانند روح القدس در گوش جان طنینانداز میشود، و چه زیباست که پرندهای به دور نغمههای داوود میچرخد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
هنوز از تو شکیب عاشقان نابود میگردد
چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟
که در هر گوشه چندین جان ناخشنود میگردد
به صد جان بندهام آن غمزه را با آنکه میدانم
[...]
نداری غم، دلم گر از تو ناخشنود میگردد
ز بس کز ناامیدیها تسلّی زود میگردد
چنان در جنگ داد بیوفایی داد آن بدخو
که نام آشتی نشنیده شرمآلود میگردد
به راه انتظارش هر دم از بیاعتمادیها
[...]
هوس پروانه است اما به گرد دود میگردد
نظر خوبست اما دل غبارآلود میگردد
ز کاوشهای مژگان تو پرخون دیدهای دارم
که گر شویم به آب بحر خونآلود میگردد
دلم را کرده ذوقت خوش دگر نگذارم از دستش
[...]
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
که از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
به مرهم کلفتی نو می شود، هر گه که می بینم
که داغ سینهٔ پروانه آتش سود می گردد
ز طالع تا قیامت برگ غم دارم ، ولی داغم
[...]
هنوز از نالهام بنیادِ جان نابود میگردد
هنوز از آه من شبها جهان پُر دود میگردد
هنوز از بس هجوم درد و غم در سینه تنگم
همه شب تا سحر راه نفس مسدود میگردد
بلای عشق طرح دوستی افکند و میدانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.