چو شمع عارضش منظر فروز چشم تر گردد
نگه در دیده ام پروانه ی بی بال و پر گردد
در آن دریا که گرداب بلا جمعیتش باشد
کمند وحدت کشتی نشین موج خطر گردد
مکن کوتاه دست از دامن نحسش که در دولت
کف اهر دعا تیغ حوادث را سپر گردد
نیابی آبرو تا خویشتن را وا نمی بوسی
سرشگ از بوسه ی مژگان در گوش اثر گردد
به دریا عکس یاقوت لبش تا پرتو اندازد
صدف را اشک حسرت در دل از آب گهر گردد
مرا شیرین دهانی تلخ کام زهر غم دارد
که در کف خانه ام ازحرف لعلش نیشکر گردد
رگ نایاب جان را در دل سیماب پردازم
خیال سایه ی مژگان شوخش نیشتر گردد
ز ابر فکرتم نورس ترشح های معنی را
اگر باشد صدف دل سینه دریای گهر گردد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.