ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد
لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد
شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی او گردم
سر و پائی ندارد گرد او، بی پا و سر گردد
تو را همچون کمر یک روز تنگ اندر قبا آرم
به زر گر دست من گِردِ میانت چون کمر گردد
خطت چون در خیال آرم، حدیثم مُشکبو گردد
لبت را بر زبان گیرم، دهانم پر شکر گردد
چو روی توست عمر من، از آتش بر گذر بینم
چو زلف توست بخت من، از آن هر لحظه بر گردد
اگر تو پردهٔ لعل از گهر در خنده بگشائی
گهی چشمم شود پر لعل، گاهی پر گهر گردد
ز باد صبح میجوید خبر از بوی تو ناصر
وگر یابد خبر چون گل، ز شادی بیخبر گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساساتی عمیق و عاشقانه را بیان میکند. شاعر از گریه و غم خود میگوید که باعث میشود چشمانش مثل چشمهای تر شوند. او به عشق و دلدادگیاش اشاره میکند و خود را مانند گردی سرگردان میبیند که فقط در پی محبوبش دور میزند. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و از آرزوی نزدیک شدن به او سخن میگوید. همچنین، او با تصویرسازی زیبا از لبها و خطوط چهره محبوب، درد و شکر خود را بیان میکند. در نهایت، احساسات او به اوج میرسد و او میخواهد تا از بوی محبوبش آگاه شود و از شادی ناشی از آن سرشار گردد.
هوش مصنوعی: چشمانم از شدت گریه به چشمهای تبدیل شده است؛ بمان تا چشمانم بیشتر تر شوند و لبهای خشک و بیآبم بهتر شوند، زیرا با آب چشمانم مرطوب خواهند شد.
هوش مصنوعی: من مانند گردی سرگردان شدهام و دایم در اطراف کوی او میچرخم. در اطراف او، نه پا دارم و نه سر، و فقط به شکل بیهدف و بیوزن میچرخم.
هوش مصنوعی: من تو را مثل کمر یک روز در قبا (لباس) تنگ میپوشانم، اگر که دست من به دور میانت بیفتد، مثل کمر باریک میشود.
هوش مصنوعی: وقتی خط زیبایت را در ذهنم تصویر میکنم، کلام من بوی عطر میگیرد و زمانی که نامت را بر زبان بیاورم، دهانم سرشار از شیرینی میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که چهره تو در مقابل من است، احساس میکنم که عمرم مانند آتش در حال سوختن است. اما با زیبایی زلف تو خوشبختی من نیز هر لحظه دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو با لبخند پردهٔ زیباییات را کنار بزنی، گاهی چشمانم از شادی پر از زیبایی میشود و گاهی پر از گوهر و ارزش خواهد شد.
هوش مصنوعی: از نسیم صبح، خوشبوی تو را جستجو میکند و اگر بویی از تو بگیرد، مثل گل از شادی بیخبر خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
تعالی الله چگونه خونش اندر چشم تر گردد
که گوید حال من پیشت، کجا یاد آورد سلطان؟
ز سرگشته گدایی کو به خواری در به در گردد
بیابان گیرم از غم هر دم و مهمانی زاغان
[...]
سرا پای تنم هر دم ز موج دیده تر گردد
بغرقاب غمم زین بحر یارب زود برگردد
جراحتها که از تیرت مرا در سینه چاک است
بناحق میخراشم دمبدم تا تازه تر گردد
چنین کافتاده ام دور از تو اینم زنده میدارد
[...]
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد
به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن پرور
زگوهرهای فربه رشته لاغر زودتر گردد
مکش رو در هم از طوفان چو بی ظرفان درین دریا
[...]
لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
شکفتن گو به خجلت از دهان غنچه برگردد
نمی آید ز یوسف، جستجوی پیرکنعانی
پسر آن مهر کی دارد که دنبال پدر گردد؟
مگو طغرا به کامم آسمان هرگز نمی گردد
[...]
نفس از ذکر شهد آن لبم گر بهره ور گردد
عجب نبود که نی از ناله من نیشکر گردد!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.