سرا پای تنم هر دم ز موج دیده تر گردد
بغرقاب غمم زین بحر یارب زود برگردد
جراحتها که از تیرت مرا در سینه چاک است
بناحق میخراشم دمبدم تا تازه تر گردد
چنین کافتاده ام دور از تو اینم زنده میدارد
که هر جا بنگرم شکل توام پیش نظر گردد
سمند خویش اجولان مده جز پیش مشتاقان
که گر گردی برآید عاشقان را تاج سر گردد
ترا نادیده عیب اهلی مسکین کند هر کس
بر افکن برقع از عارض که عیب او هنر گردد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلتنگی و غم عاشقی سخن میگوید و از تاثیر عواطف خود بر زندگیاش مینویسد. او به موجهای اشک که از چشمش سرازیر میشود اشاره میکند و از دردهای ناشی از عشق و دوری معشوقش شکایت میکند. در عین حال، با وجود این غم و جراحتهای ناشی از تیر عشق، او همچنان زنده است و عشقش او را به زندگی نگه میدارد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر کسی او را نبیند، ممکن است عیوبی را به او نسبت دهد. در پایان، او خواستار آن است که معشوق همواره در چشم دیگران زیبا و بینقص باقی بماند.
هوش مصنوعی: همه وجودم هر لحظه از اشکهایم خیس میشود و در میان دریای غمهایم غرق شدهام. ای خدا، کاش این وضعیت هرچه زودتر به پایان برسد.
هوش مصنوعی: من از زخمها و دردهایی که تیر عشق تو در دل من ایجاد کرده است، مدام خود را میآزارم تا این جراحات دوباره تازه و زنده شوند.
هوش مصنوعی: من به شدت از تو دور افتادهام، اما چیزی که مرا زنده نگه داشته این است که هر جا نگاه میکنم، تصویر تو در برابر چشمم میآید.
هوش مصنوعی: گوشهای از زیباییهای وجود خود را تنها به کسانی نشان بده که واقعاً خواهان آن هستند، زیرا اگر تو از وجود خود پردهبرداری کنی، برای عاشقان و دلباختگان مانند تاجی بر سرشان خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کس که زیباییها و خوبیهایت را نبیند، به تو ظلم میکند و تو را تحقیر میکند. اگر پردهای از روی چهرهات برداری، نقصها و عیوبت به هنر و زیبایی تبدیل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کسی کش چون تویی در دل همه شب تا سحر گردد
تعالی الله چگونه خونش اندر چشم تر گردد
که گوید حال من پیشت، کجا یاد آورد سلطان؟
ز سرگشته گدایی کو به خواری در به در گردد
بیابان گیرم از غم هر دم و مهمانی زاغان
[...]
ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمهتر گردد
لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد
شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی او گردم
سر و پائی ندارد گرد او، بی پا و سر گردد
تو را همچون کمر یک روز تنگ اندر قبا آرم
[...]
زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد
کف افسوس می گردد صدف چون بی گهر گردد
به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن پرور
زگوهرهای فربه رشته لاغر زودتر گردد
مکش رو در هم از طوفان چو بی ظرفان درین دریا
[...]
لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
شکفتن گو به خجلت از دهان غنچه برگردد
نمی آید ز یوسف، جستجوی پیرکنعانی
پسر آن مهر کی دارد که دنبال پدر گردد؟
مگو طغرا به کامم آسمان هرگز نمی گردد
[...]
نفس از ذکر شهد آن لبم گر بهره ور گردد
عجب نبود که نی از ناله من نیشکر گردد!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.