گنجور

 
نورس دماوندی

هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد

شاهد لفظ مرا آیینه می معنی دهد

بس که مجنون نگاه خوش خرامی گشته ام

گرد راهم یادی از نظاره ی لیلی دهد

آن بهشتی رو که من دارم خیال سنبلش

پیچ و تابم را قماش طره ی حوری دهد

تیرگی آیینه را منظور روشنگر کند

کار ما را صورت آخر بی سرانجامی دهد

نورس از پر کاری تصویر این سحر حلال

خانه ی معنی نگارت خجلت مانی دهد