گنجور

 
نورس دماوندی

هر که از روشندلی داد ادا فهمی دهد

شاهد لفظ مرا آیینه می معنی دهد

بس که مجنون نگاه خوش خرامی گشته ام

گرد راهم یادی از نظاره ی لیلی دهد

آن بهشتی رو که من دارم خیال سنبلش

پیچ و تابم را قماش طره ی حوری دهد

تیرگی آیینه را منظور روشنگر کند

کار ما را صورت آخر بی سرانجامی دهد

نورس از پر کاری تصویر این سحر حلال

خانه ی معنی نگارت خجلت مانی دهد

 
 
گوهر
ابوالحسن فراهانی

اگر نبیند سوی من ساقی چه سود ار می دهد

نشاء نظاره آن چشم را می کی دهد

چشم مستش هر دمم مست از نگاهی می کند

مست چون ساقی شود پیمانه پی در پی دهد

مدتی شد کز ضمیرش رفته ام دشمن کجاست

[...]

بلند اقبال

دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد

گفتم ار خواهی که من نوشم بگو تا وی دهد

می حرام آمد ولی درکیش من گردد حلال

جام می گیردچووی من هی خورم او هی دهد

نائی امشب وه چه خوش از روی معنی نی زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه