گنجور

 
نورس دماوندی

مهیای نماز آن مه چو در مسجد درون آید

به رنگ سجده ی تیغ از رکوعش بوی خون آید

زخال نیلی لیلی نگاهی همچو نیلوفر

زمژگان موج سیلاب سرشکم نیلگون آید

سواد آب حیوان از خط ظلمت شود روشن

خط عمرست در چشمم چو زان لب خط برون آید

کنند از سنگ سودا همدمان لوح مزارم را

ز بس کز مشت خاک تربتم بوی جنون آید

به دست آرد دل فرهاد را از خودنمایی ها

اگر آیینه شیرین به سنگ بیستون آید

چو از بسیار گویی خفت هر عقل می سنجم

در این میزان کند کم قدر خود هر کس فزون آید

شمارد روز تا شب مردم چشم اختر اشکم

چها بر سر مرا از کوکب داغ جنون آید

به هم شد چون نوای شکوه از ناسازی جانان

به نالش در تنم رگها چو تار ارغنون آید

نمی دانم چه رنگین عشوه شیرین کرد در کارش

که بوی عشقی از هر پاره سنگ بیستون آید

جدا زآن گل چو بوی گل ته یک پیرهن باشم

دهم تن نورس این کوتاهی از بخت زبون آید

 
 
گوهر
امیرخسرو دهلوی

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید

مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت

برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید

چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را

[...]

جامی

چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید

دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید

ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه

غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید

مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید

اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید

بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی

چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید

ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد

[...]

میرداماد

مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید

چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید

بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن

که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید

عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند

[...]

سیدای نسفی

ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید

ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید

مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل

نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید

دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سیدای نسفی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه