مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید
بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن
که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید
عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند
که بر بیدار غم پاسی شب از سالی فزون آید
به سر سودای خام ای دل که باور میکند کاکنون
به دام عنکبوت بخت ما عنقا درون آید
در این شبهای بیداری چنان نازک دلم از غم
که کاهی بر دل من همچو کوه بیستون آید
بیا تا آتش اندر خرمن سحر و فسون افتد
چو چشمت بهر جانم بر سر کار فسون آید
چو باران بارد از چشم همه شب شعله آتش
در این آتش بگو تا کی زمن صبر و سکون آید
غلط کردم ره کوی تو مهمان بلا گشتم
مبادا بخت بد یارب کسی رارهنمون آید
بجای اشک چشمم ریزه الماس می بارد
که آن پیکان مباد از دیده ام روزی برون آید
مگر اشراق را در کار این سودا زبون دیدم
زبون باشد بلی کاری که از بخت زبون آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و مشکلات عاطفی خود صحبت میکند. او از غم و رنجی که بر اثر عشق و جدایی متحمل میشود، میگوید و به نوعی ناتوانی خود در مقابله با این دردها را به تصویر میکشد. او عاشق است و هر شب با افسردگی و عذاب وجدان میگذرانید. شاعر به تنگنای حال خود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که عشقش موجب شده تا دچار دردهای عمیقتری شود که همچون کوهی بر دلش فشار میآورد. او به امید یک صبح روشن و رهایی از غمها است، ولی در عین حال از قدرت سرنوشت و عشق ناپایدارش نیز میگوید. در نهایت، احساس میکند که سرنوشت بد و مشکلاتش بیپایان و عذابآور است.
هوش مصنوعی: از من نپرس که شب چگونه با اشک میگذرد، زیرا همه شب درد و رنج در دل من میدمد و جانم را میآزارد.
هوش مصنوعی: در انتها باید به چشمانم دقت کنم تا ببینم چه زمانی میتوانم تحمل کنم که هر بار صد درد و رنج از این شکاف بیرون میآید.
هوش مصنوعی: دوست گرامی، کسی نمیداند که چقدر بیداری و غم در دل شب بر جان آدمی سنگینی میکند، در حالی که نوشیدن شراب صبحگاهی و شکرگزاری آن خواب شیرین، میتواند تمام این دردها را فراموش کند.
هوش مصنوعی: دل عزیز، از آرزوهای بیپایه دست بردار که اکنون به دام عنکبوتی، بخت ما مانند پرندهای کمیاب درون میآید.
هوش مصنوعی: در این شبهای بیخوابی، دلم به قدری نازک و حساس است که گاهی غم به سنگینی کوه بیستون بر روی قلبم سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: بیا تا شعلهی شوق و جادو در دل شب بیفتد، زمانی که نگاه تو بر زندگیم تأثیرگذار میشود و جادو و魅ه به وجود میآید.
هوش مصنوعی: مثل بارانی که در تمام شب از چشم میبارد، در دل این آتش شعلهای وجود دارد. بگو تا کی میتوانم به صبر و آرامش ادامه دهم؟
هوش مصنوعی: من اشتباه کردم که به سراغ تو آمدهام و حالا در مشکلات و مصیبتهای زندگی گرفتار شدهام. امیدوارم که بدبختی و ناکامی به کسی دیگر نزدیک نشود.
هوش مصنوعی: چشمهایم به جای اشک، الماسهای ریز میریزند و من امیدوارم که آن تیر بیرحم روزی از دیدگانم برون نرود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در موضوع این سودا، نشانههایی از روشنی و روشنایی وجود دارد. اما اگر چنین کاری از سرنوشت بدی ناشی شده باشد، باید از آن نهراسید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید
مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت
برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید
چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را
[...]
چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید
ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه
غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید
مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش
[...]
مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید
بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی
چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید
ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد
[...]
ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید
مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل
نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید
دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را
[...]
ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید
که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.