مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید
مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت
برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید
چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را
به زیر پاش غلطان و دوان و سرنگون آید
مخند، ای درد نادیده، ز آب چشم مشتاقان
مبادا هیچ کس را کاین بلا از در درون آید
دو روزی میهمانم، از درم بیرون مران، جانا
که بز در خانه قصاب نز بهر سکون آید
ز من پرسی و بس گوئی که خون بهر چه می گریی؟
نمی دانی که آخر هر کجا برند خون آید؟
تو خود دانی که نتوان ز یست بی تو، لیک حیرانم
که ترک دوستان مهربان از دوست چون آید
کدامین سگ بود خسرو که تاب زلف تو آرد
که گر شیر اندر آن زنجیر بربندی، زبون آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و دردناک شاعر است. شاعر به موضوعاتی چون عشق، جدایی و حسرت میپردازد. او از زیبایی و تاثیر آن بر دل و جانش میگوید و از ترسهایی که از عشق و وابستگی به وجود میآیند، سخن میگوید. همچنین اشاره به ناپایداری زندگی و مشکلات ناشی از عشق دارد. شاعر نگرانی خود را از ورود بلا و مشکلات به زندگیاش ابراز میکند و به بیقراری و افسردگی ناشی از دوری از دوستان و معشوقش اشاره میکند. در نهایت، او از زیباییهای عشق و کمرنگ شدن قدرت خود در برابر آن صحبت میکند.
هوش مصنوعی: نترس که از شکار آن شکارچی بیرحم، کسی به درون بیفتد، زیرا از چهرهی غبارآلود او، شهری به جنون خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: آن سوارانی که به خاطرشان غم و حسرت به دل دارم، مرا به شدت نگران و آشفته کردهاند و هر از گاهی آرزو میکنم که ای کاش گرد و غباری از گذشته و یاد آنها به خاطرم برگردد.
هوش مصنوعی: درست است که جنس زندگی و قدرت آن ممکن است به سوی زوال برود و به زمین بیفتد، اما محبت و لطفی که بر سر این موجودات است، همچنان پابرجا و زنده باقی میماند. این لطافت و مهربانی سبب میشود که زندگی، حتی در سختیها و چالشها، ادامه پیدا کند و با قدرت به راه خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: ای درد نادیده، نکن خندهای، مبادا که از اشک چشمهای عاشقان کسی دچار این مصیبت شود که از درونش بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: دو روز مهمان تو هستم، مرا از در خانهات بیرون نران، ای عزیز، چون بز در خانه قصاب، برای آرامش نمیآید.
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی که چرا به خاطر خون گریه میکنم، آیا نمیدانی که در نهایت هر جا که بروی، خون هم به آنجا خواهد رسید؟
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که بدون تو نمیتوانم زندگی کنم، اما نمیفهمم که چگونه میشود و چطور امکان دارد که از دوستان خوب و مهربان دوری کنیم و به دوست واقعی پشت کنیم.
هوش مصنوعی: کدام یک از سگها میتواند به زلف تو تاب بیاورد؟ زیرا اگر شیر هم در آن زنجیر باشد، به زانو در میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو در شبگون لباس آن مه به گشت شب برون آید
دلم زان شکل عیارانه در قید جنون آید
ز بس خون حریفان ریخت آن ترک جفاپیشه
غباری کز سر آن کوی خیزد بوی خون آید
مریز ای دیده خون دل مباد آن چند پیکانش
[...]
مرا صد خار از آن نوگل اگر در دل درون آید
اگر خاری رود بیرون ز چشم من برون آید
بزهر چشم و خون دل بما جامی دهد ساقی
چه شادی بخشد آن جامی که از وی بوی خون آید
ز زخم حسرت فرهاد اگر کوه آگهی یابد
[...]
مپرس از من که خون دل شبت از دیده چون آید
چه خون دل همه شب ریشه جانم برون آید
بدوز آخر به پیکان دیده ام تا کی توان دیدن
که هر سب صد بلا زین رخنه محنت برون آید
عزیز من شکر خواب صبوحی کرده کی داند
[...]
ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید
مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل
نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید
دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را
[...]
ز هر چاکی که دارد سینه من، بوی خون آید
که یک بو از هزاران رخنهء مِجمر برون آید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.