تا به چشمم پرتو شمع جمالش خانه کرد
بال مژگان را نگاهم شهپر پروانه کرد
منزل ما را که طوفان داشت پاس عزتش
زهد خشک از موج نقش بوریا ویرانه کرد
نشأه ای دارد که می گردد سر هامون از او
در جنون سودای اشکم کوه را دیوانه کرد
ابر مژگان از سرشک آسمان پیمای من
اختران را سبز در باغ فلک چون دانه کرد
پنجه ی خورشید چون مشاطه امشب بر فلک
زلف آهم را ز مژگان مسیحا شانه کرد
ساقی بزم ازل نورس چو صاف و دُرد جام
ناز او را با نیاز ما به یک پیمانه کرد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.