پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد
هردو عالم را پریشان بر دل دیوانه کرد
روی و مویش فتنه اما چشم او مردم کش است
با شهیدان هرچه کرد آن نرگس مستانه کرد
نام من از گوشه گیری گم چو مجنون گشته بود
آهوی آن چشم بازم در جهان افسانه کرد
کعبه جانها دل من از صفای سینه بود
بت پرستی های من این کعبه را بتخانه کرد
گنج اگر یابد کسی معمور گردد خانه اش
گنج عشق او هزاران خانه را ویرانه کرد
پیش ازین اهلی چنین مجنون صفت بیخود نبود
با پری کرد آشنایی وز خرد بیگانه کرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای یک معشوقه میپردازد که با جلوهگریاش دلها را به هم میریزد و دیوانگی ایجاد میکند. چهره و موی او جاذبهای وسوسهانگیز دارد، اما چشمانش، که به نوعی مرگآورند، شیرینی و جذابیت خاصی دارند. شاعر خود را در گوشهای از عالم گم شده مییابد، درست مثل مجنون، و به شدت تحت تأثیر نگاه معشوقهاش قرار دارد. او به تمثال کعبه اشاره میکند و میگوید که دلش با صفا بوده، اما عشقهایش باعث شدهاند که این کعبه به بتکدهای تبدیل شود. در نهایت، شاعر میگوید که هیچگاه چنین دیوانهای نبوده و آشنایی با معشوقش او را از عقل و خرد بیخبر کرده است.
هوش مصنوعی: دختر زیبایی که در حضور دیگران دو رشته گل را به شانه کشید، دلهای دیوانه را در هر دو جهان آشفته کرد.
هوش مصنوعی: چهره و موهای او جاذبه و زیبایی خاصی دارد، اما چشمهایش میتواند دلها را به سختی بشکافد و جانها را بگیرد. او با نرگس مستانهاش هرچه که با شهیدان کرده، به همان شیوه و لطافت انجام داده است.
هوش مصنوعی: نام من به خاطر دوری و تنهاییام فراموش شده بود، مانند مجنون که شیدا و از خود بیخبر است. آهوی آن چشمان زیبا در دنیا تبدیل به افسانهای شده است.
هوش مصنوعی: دل من، که مانند کعبهای برای جانهاست، به خاطر پاکیزگیاش، حالا تحت تأثیر افکار و اعتقادات نادرست من تبدیل به بتخانهای شده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به گنجی دست یابد، خانهاش آباد میشود، اما عشق او میتواند هزاران خانه را خراب کند.
هوش مصنوعی: پیش از این، اهلی هرگز به این اندازه مجنون و بیخود نشده بود. او با پری آشنا شده و از عقل و خرد فاصله گرفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که آن ترک پری پیکر مرا دیوانه کرد
آشنا ناگشته از عقل و خرد بیگانه کرد
هر مسلمانی که شکل آن بت بدکیش دید
پشت بر محراب و مسجد روی بر بتخانه کرد
آن که هر جا قصه لیلی و مجنون خواندی
[...]
ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد
تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود
عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد
پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست
[...]
جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
عشقبازان را اصول شانه اش دیوانه کرد
حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه کرد
قلقل این شیشه رفتار مرا مستانه کرد
با رطوبتهای پیری برنیامد پیکرم
از نم این برشکال آخر کمانم خانه کرد
دل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست
[...]
ای خوشا رندی که رو در ساحت میخانه کرد
چارهٔ دور فلک از گردش پیمانه کرد
سال ها کردم به صافی خدمت میخانه را
تا می صاف محبت در وجودم خانه کرد
دانهٔ تسبیح ما را حالتی هرگز نداد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.