گنجور

 
نورس دماوندی

جوهر حسن تواز تیغ تجلی دم زد

الف چاک چو گندم به دل آدم زد

علم جلوه چو حسن آمد و برعالم زد

سکه ی عکس به مرات دل آدم زد

نه همین آه به فراشی راهش دم زد

آب بر درگه یادش مژه ی پر نم زد

نه فلک را تل خاکستر پروانه نمود

دل چو از شعشه ی شمع جمالش دم زد

دل صد چاک به سر پنجه ی گیرایی حسن

دست در شانه در آن زلف خم اندر خم زد

شمع داغی که به فانوس دل افروخته اند

عشق اکسیر کمالی است که بر آدم زد

گرده ی نقش خط و خال که برداشته عشق

مشت خاکی است که بر دیده ی نامحرم زد

پیش کج بین به سر طره قسم ها خوردیم

دل ما بود که در زلف دو تایش خم زد

آن که بر چنگ دلم ناخن مژگان زده است

گفتمش زیر تر آواز برآور بم زد

اسم اعظم چو غمش سجع نگین دل ماست

هر که آورد به کف نقشی از این خاتم زد

دل که از حمله ی غم گشته زمین گیر ز عجز

بانگ در معرکه ی عشق تو بر ادهم زد

بخیه ی چاک دل افتاد زغم بر رخ کار

زخم کاری دم شمشیر تو بر مرهم زد

صبح یا گوهر یکتای تو کرد از بحرین

دل غمدیده ی ما با دو جهان بر هم زد

نورس از اشک دل و دیده زند جوش بهار

گل امید زمژگان ترم شبنم زد

 
 
گوهر
حافظ

در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت

عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد

[...]

جامی

چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد

سلک جمعیت شوریده دلان برهم زد

تار هر موی کز آمد شد آن شانه گسست

با رگ جان من آن را گرهی محکم زد

تا ز راهت ننشیند به رخ غیر غبار

[...]

امیرعلیشیر نوایی

هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد

باید اول قدم خود به سر عالم زد

نزد رندان خرابات که صد جان به جویست

نتوان بیش ز انفاس مسیحا دم زد

ناصح ار مرهم پندم به دل ریش نهاد

[...]

نظیری نیشابوری

شادی عشق تو هنگامه غم برهم زد

شور حسنت نمکی بر جگر آدم زد

شب ز دیدار تو گردید به مهر آبستن

جامه بر سنگ ز سور رخ تو ماتم زد

شهد لب های تو دکان طبیبان در بست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نظیری نیشابوری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه