یاد از آن عمدی که تقلید هوس با ما نبود
داشتیم آزادی و چندین قفس با ما نبود
غنچه ی بی رنگی دل بوی جان در پرده داشت
سینه ی مجروحی از هر خار و خس با ما نبود
ماهیان بودیم و در سرچشمه ی حیوان وصل
بی هوای غیر جز جانان نفس باما نبود
سنگلاخ جسم را چابکسوار جان نداشت
بیم رهزن در دل و گرد فرس با ما نبود
در رکاب جلوه ی آن لیلی محمل نشین
نقش پای ناقه و بانگ جرس با ما نبود
پشت و رویی چون نمی دارد قماش اتحاد
هیچ راه امتیاز پیش و پس با ما نبود
چون دل خویش از دو عالم سیر چشمی داشتیم
دیده گستاخ و طبع بوالهوس با ما نبود
خوش نشین مصر بی رنگی چو بودیم از ازل
بی لب فریاد جز فریادرس با ما نبود
این ره خوابیده را مردانه ما طی کرده ایم
در ره انصاف نورس هیچ کس با ما نبود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس آزادی و تنهایی شاعر در مواجهه با دنیای بیرونی میپردازد. او از حالتی یاد میکند که در آن تقلید و هوس بر زندگیاش حاکم نیست و آزادی واقعی را تجربه کرده است. شاعر به تصویر غنچهای بیرنگ و دل مجروح اشاره میکند که نشاندهندهی رنجها و دردمندیهای اوست. او همچنین به تضاد بین وصل و جدایی، و تنهایی در سفر زندگی اشاره میکند، جایی که دیگران در کنار او نیستند و فقط یاد جانان در دلش باقی مانده است. این شعر در نهایت تأکید میکند که هیچ کس در این مسیر پرخطر و پرچالش با او نیست و او به تنهایی بر این راه قدم گذاشته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش در دیر مغان بودیم و کس با ما نبود
گفت و گوها رفت و تشویش نفس با ما نبود
رو نکردیم از حرم یک بار در آتشکده
کز حریمش دامن خاشاک و خس با ما نبود
صد قدم رفتیم دور از کوی او در پس حجاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.