گنجور

 
نورس دماوندی

لعل خفتان چو کند خاک تن خون آلود

لاله را داغ کنم از کفن خون آلود

ای خط لعل تو مشک ختن خون آلود

جوش تبخال عقیق یمن خون آلود

پشت دستی مگر از جلوه ی گستاخ تو خورد

غنچه در باغ نماید دهن خون آلود

در شب هجر تو شمع از مژه ی خونبارم

همچو فصاد نماید لگن خون آلود

تنی از زخم تو هم جامه ی گل می خواهم

در بر میل تو آید بدن خون آلود

گل تصویر ندارد خبر از لطف شمیم

بوی یوسف ندهد پیرهن خون آلود

معنی روشن از انکار مکدر نشود

سخن آلوده نشد از دهن خون آلود

مژه ام چون خط میگون لب لعل توشد

در نظر چهره ی گشای چمن خون آلود

دور از آن یوسف گل پیرهن آید به نظر

گلشن از لاله چو بیت الحزن خون آلود

زخمی تیغ زبان را ندهد مرهم سود

شسته از آب نگردد سخن خون آلود

نورس از دست جفای تو نماید محضر

صبح محشر به کف او کفن خون آلود

 
 
گوهر
سلیم تهرانی

ای دریده ز تو گل پیرهن خون آلود

لاله را داغ تو تعویذ تن خون آلود

اختران بر فلک از گریه ی من رنگینند

همچو دندان به درون دهن خون آلود

ماه عید است که گردیده نمایان ز شفق

[...]

طبیب اصفهانی

تا قیامت دمد از خاک من خون آلود

لاله از سینه چاک و کفن خون آلود

صبح از جامه رنگین شفق مستغنیست

پیر کنعان چه کند پیرهن خون آلود

می توان یافت که در پای دلش خاری هست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه