زهی پیمانهی صهبای شوقت کاسهی سرها
ز عکست چهره پرداز تجلّی می به ساغرها
نویسد تا حدیثی کلکم از خورشید رخسارت
شود خطّ شعاعی صفحهام را تار مسطرها
دماغ آشفته در بزم طرب بیسنبل زلفت
پریشان شد به مرگ طاقتم گیسوی مجمرها
دگر کیفیت چشم که ساقی شد در این محفل
که آمد همچو جام می به گردش کاسهی سرها
به دریا عکس یاقوت رُخش تا پرتو افکن شد
صدف را اشک حسرت گشت در دل آب گوهرها
اگر از وحشت دل نامهای افشا کند کلکم
رَم آهو پذیرد نقش بر بال کبوترها
نهان از چشم این ظاهرپرستان از دل آگاهی
به خاک افتادهتر از نقش پا میبینم افسرها
از آن آتش که دارد عشق او در سینهام نورس
پر پروانه شد بر شعلهاش بال سمندرها


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.