گنجور

 
نورعلیشاه

چو بسمل کردی و بردی دل من

بیا باری بگو کو بسمل من

رود جان از بدن بیرون ز مهرت

نخواهد رفت بیرون از دل من

چو پروانه همه بال و پرم سوخت

رخت کان نیست شمع محفل من

شود تا قابل افتادت مقابل

چه آئینه دل ناقابل من

محبت دادم و محنت گرفتم

وفا کشتم جفا شد حاصل من

ندانی قاتل و مقتول اگر کیست

منم مقتول و عشقت قاتل من

مپرس از منزلم اکنون که چون نور

برونست از دو عالم منزل من

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نظامی

بازدار ای دوا کن دل من

از زمین بوس هر کسی گل من

کمال‌الدین اسماعیل

بجز از غصّه های مشکل من

چیست از روزگار حاصل من؟

نیک سرگشته ام نمی دانم

که جهان ناخوشست یا دل من

خالی از خون دل نیم گویی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
عراقی

ای غم تو مجاور دل من

وز زمانه غم تو حاصل من

سعدی

وه که هر گه که سبزه در بستان

بدمیدی چه خوش شدی دل من

بگذر ای دوست تا به وقت بهار

سبزه بینی دمیده بر گل من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه