گنجور

 
نورعلیشاه

نه تنها منزل او شد دل من

که شد بر درگه او منزل من

چو طفلان خفته نالان در سحرگاه

بپهلوی غمت هرشب دل من

چگویم زان لب شیرین که لعلش

بود پیوسته نقل محفل من

ز قتلم چند بارت دست و دامان

بخون آغشته دارد قاتل من

زتابوت اجل آخر چه پرسم

که هست آن نافه و این محمل من

نروید از مزارم جز گل عشق

ز بس عشقش سرشته در گل من

دراین ظلمت سرا نبود بر نور

حجابی غیر هستی حایل من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نظامی

بازدار ای دوا کن دل من

از زمین بوس هر کسی گل من

کمال‌الدین اسماعیل

بجز از غصّه های مشکل من

چیست از روزگار حاصل من؟

نیک سرگشته ام نمی دانم

که جهان ناخوشست یا دل من

خالی از خون دل نیم گویی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
عراقی

ای غم تو مجاور دل من

وز زمانه غم تو حاصل من

سعدی

وه که هر گه که سبزه در بستان

بدمیدی چه خوش شدی دل من

بگذر ای دوست تا به وقت بهار

سبزه بینی دمیده بر گل من

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه