|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را به تصویر میکشد. سرو سهی که بر لب جوی است نماد زیبایی و وقار اوست. تیر نگاه معشوق به دل شاعر اثر عمیقی دارد و او را جذب میکند. هر کس در دلش به عشق کسی میاندیشد، اما عشق شاعر به آن پریچهره خاص است. بلبل که عاشق گل است، به خاطر زیبایی معشوق سرشار از عشق و شیدایی است. قمر با صدای دلنواز شمع میسوزد و بیانگر شدت عشق است. در نهایت، نور لبهای شیرین یار همچون طوطی سخنگو، مستی و شوق را در زندگی شاعر به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: هر درخت بلندی که کنار آب قرار دارد، به خاطر زیبایی و قامت برافراشتهاش احساس خجالت میکند.
هوش مصنوعی: پیکان نگاه او بر سینه صبحگاهان، گنجی را نشان میدهد و من درگیر جادوی آن هستم.
هوش مصنوعی: بر روی دل هر فردی تصویری وجود دارد، اما بر روی دل من آن تصویر همان پری زیبایی است که به چشمانم میآید.
هوش مصنوعی: بلبل با صدای دلنشین و شگفتانگیزش بر روی گل آواز میخواند و در حالتی گیج و شگفتزده به سر میبرد.
هوش مصنوعی: قمری در کنار شمع جانش را فدای عشق کرد و به خاطر آتش عشقش سوخت.
هوش مصنوعی: نور از لب شیرین آن معشوق همیشه مانند صدای خوش طوطی سخن میگوید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دی گفت به طنز نجم قوال
کای بنده سپهر آبنوست
در زنگولهٔ نشید دانی
گفتم چه دهند از این فسوست
در پردهٔ راست راه دانم
[...]
درویش نواز و میهمان دوست
اقبال درو چو مغز در پوست
سرمست درآمد از درم دوست
لب خنده زنان چو غنچه در پوست
چون دیدمش آن رخ نگارین
در خود به غلط شدم که این اوست
رضوان در خلد باز کردند
[...]
چون جان و دلم ملازمِ اوست
بنشست به جایِ جان و دل دوست
بوییست بمانده در دماغم
از دوست حیات من از آن بوست
یارم چو به حسن بینظیرست
[...]
زان گونه شدست نوفلش دوست
کان دل شده مغز گشت واین پوست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.