ای صفاتت همه آئینه ذات
جلوه ذات تو آئین صفات
مرکز دایره خال و خطت
آن سکون داده بدل این حرکات
چین ابروت چو آید بنظر
در نظر موج زند آب حیات
گر نبود از لب تو چاشنیش
این حلاوت ز کجا یافت نبات
خرمن حسن رسیدت بنصاب
خوشه مستحقم ده برکات
تکیه بر عهد رقیبان مکنی
که ندارد چو وفای تو ثبات
دیگر از هجر و هلاکش چه خلل
نور را وصل تو چون گشت نجات
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و صفات معشوق میپردازد. شاعر میگوید که صفات معشوق بازتابی از ذات او هستند و زیبایی او در حرکات و ویژگیهایش جلوهگر است. ابروان معشوق، مانند چینهایی که بر صورتش نقش میبندد، زندگی و نشاط به بیننده میدهد. شاعر همچنین به شیرینی لب معشوق اشاره میکند و میگوید اگر لبهای او این چاشنی را نداشتند، این همه زیبایی از کجا حاصل میشد. او از وفاداری معشوق سخن میگوید و میافزاید که هیچکس نمیتواند به اندازه او ثابت و وفادار باشد و در نهایت، به وصل معشوق اشاره کرده و آن را نجاتبخش میداند.
هوش مصنوعی: صفات تو مانند آینهای هستند که ذات تو را نشان میدهند و جلوهگری ذات تو، نشانهای از صفات توست.
هوش مصنوعی: مرکز دایره نماد ثبات و آرامشی است که در دل تحرکات و تغییرات زندگی وجود دارد. خطوطی که دور این مرکز را احاطه کردهاند، نشاندهندهی جنبش و فعالیتها هستند که در عین حال به آن مرکز سکون و آرامش معنایی میبخشند. این تصویر بیانگر این نکته است که در میان تحرکات و تغییرات، میتوان به یک نقطهی ثابت و آرام دست یافت.
هوش مصنوعی: وقتی ابروی زیبایت را میبینم، گویی زندگی در چشمم به حرکت درمیآید و جان تازهای به من میبخشد.
هوش مصنوعی: اگر طعم شیرینی از لب تو نبود، این نبات از کجا اینقدر شیرین شده است؟
هوش مصنوعی: جمال و زیباییات به اوج خود رسیده و از ثمرات وجودت، من نیز شایسته برخورداری از نعمتها و برکات تو هستم.
هوش مصنوعی: بر روی قول و وعدههای رقبایت تکیه نکن، چون وفا و پایداری تو از آنها بیشتر است و دوام ندارد.
هوش مصنوعی: دیگر از جدایی و دردش چه تاثیری بر نور دارد، وقتی که وصال تو به عنوان نجاتی برای من به دست آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای قول دل به رفیعالدرجات
وز برائت به جهان داده برات
پنجم چار صفی از ملکان
هشتم هفت تنی از طبقات
رای رخشان تو بر چشمهٔ خضر
[...]
صبح دم خیز من النوم الصّلات
چون برآمد بر کفم نه هات هات
آتشی کز ملعمه ی اشراق او
در عرق مستغرق است آب حیات
آفتاب ار می کند نسبت بدو
[...]
من نخواهم ز کمند نو نجات
من نجی من کمد العشق فعات
آن خضر بین که چه بازی خوردوست
لب او دیده و خورد آب حیات
گر الف را حرکت نیست چراست
[...]
ای درت کعبه ارباب نجات
قبلتی وجهک فی کل صلات
بر سر کوی تو ناکرده وقوف
حاجیان را چه وقوف از عرفات
رفته آوازه قند تو به مصر
[...]
از مقاصد ندیده کسب نجات
بی خبر از مواقف عرصات
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.