گنجور

 
نورعلیشاه

لعل تو که معدن حیاتست

از حسرت آن حیات ماتست

هر جلوه ز روی بی نظیرت

منظور جمیع ممکناتست

قائم بوجودت ار نباشد

معدوم وجود کایناتست

سحری که ترا بچشم جادوست

مفتاح کنوز معجزاتست

این عقده که بسته طره تو

بگشای که حل مشکلاتست

شیرین ز کف تو کاسه زهر

در کام چو شکر و نباتست

با غمزه بگو کند هلاکم

کاین نیست هلاکتم، نجاتست

بر قول رقیب و عهد سستش

تکیه نکنی که بی ثباتست

رخسار تو پیش دیده نور

مرآت تجلیات ذاتست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

رخسار تو شمع کایناتست

وز قند تو شور در نباتست

ریحان خط سیاه شیرین

پیرامن شکّرت نباتست

خضرست مگر که سرنوشتش

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

آئینهٔ ذات عین ذاتست

دانست که مجمع صفاتست

بی جود وجود حضرت او

عالم به تمام فانیاتست

می نوش مدام دُردی درد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه