دوش در مصطب جان باده ذاتم دادند
باده ذات ز معنای صفاتم دادند
شادی مرحله عشق بره روی نهاد
از غم بادیه عقل نجاتم دادند
روش خواجگی از برهمنان پرسیدم
خبر از بندگی لات و مناتم دادند
مرکز دایره عشق دراین دور منم
زان به پیکار بلا صبر و ثباتم دادند
تا که شد نور علی خضر رهم در ظلمات
جرعه زندگی از آب حیاتم دادند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربههای عمیق شاعر در مورد عشق، معرفت و رهایی از غمهای عقل میپردازد. او از طریق عشق و وجود بادهای معنوی، به شادی و رهایی دست مییابد. همچنین اشاره میکند که از اهل علم و معرفت راه و روش بندگی را آموخته و در مسیر عشق، صبر و ثبات را به دست آورده است. در نهایت، او با نور الهی، زندگی واقعی و معنوی را از آب حیات دریافت میکند.
هوش مصنوعی: دیروز در شب، روح و جان من را با شراب وجودم سیراب کردند و آن شراب وجود از فهم و معنی ویژگیهایم به من بخشیده شد.
هوش مصنوعی: شادی ناشی از عشق مرا از مشکلات و غمها رهایی بخشید و عقل به من کمک کرد تا از این راه نجات یابم.
هوش مصنوعی: من از بزرگان علم و دانش پرسیدم درباره رفتار و طرز فکر افرادی که به بتهای لات و منات (بتهای معروف در زمان جاهلیت) اعتقاد دارند، و آنها به من اطلاعاتی درباره بندگی و تبعیت از این بتها دادند.
هوش مصنوعی: من در مرکز دایره عشق قرار دارم و به همین خاطر در برابر مشکلات و دردها، صبر و استقامت به من عطا شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که نور امام علی (ع) مانند خضر در دل تاریکیها راهی را روشن کرد، نوشیدنی از آب حیات به من عطا کردند که زندگیبخش بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
[...]
دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
سر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند
ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردند
گریه کردم ز شکرخند نباتم دادند
درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شد
[...]
داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند
گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز
تنگ چشمان حوادث به براتم دادند
منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب
[...]
بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
وز جهنم به ولای تو نجاتم دادند
در شب هجر تو بودم چو خضر در ظلمات
تا که از چشمه شوق آب حیاتم دادند
سرخوش از دوستی آل پیمبر گشتم
[...]
از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
یکنفس چاشنی عمر ثباتم دادند
بزم آفاق نمودند به من چون شطرنج
آن زمان جای در این عرصه ماتم دادند
صبر و آرام و دل و هوش ز من بگرفتند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.