بدل این نکته از جان می تراود
که جان از لعل جانان می تراود
گرم هندوی خالش راه دین زد
ز کفر زلفش ایمان می تراود
بود بحر معانی هر بیانی
کز آن لعل درافشان می تراود
بدل صد ساله تیری کز تو دارم
هنوزش خون ز پیکان می تراود
نیفشانید دامان سرشکم
کز آن صد بحر عمان می تراود
بجز نور علی آن کیست کامروز
ز کلکش آب حیوان می تراود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی جانان اشاره میکند و از تأثیر عمیق آن بر وجود خود سخن میگوید. او به زیبایی زلف و خال معشوق اشاره میکند که ایمان را از کفر به نمود میآورد. شاعر احساس میکند که معنای زندگی و هنر در عشق او نهفته است و عشقش مانند دریایی از معانی جاری است. او از درد جدایی و همچنین سرشار بودن از احساسات ناشی از عشق میگوید، در حالی که به شخصیت خاصی به نام نورعلی میپردازد که نماد معشوق یا مظهر عشق است.
هوش مصنوعی: این نکته از درون من برمیخیزد که وجود من از زیبایی محبوبم نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: اگر در خال گرم هندو نشانهای از دین باشد، از زلف او ایمان و باور به وجود میآید و از کفر فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: تمام معانی در عمق دریایی نهفتهاند که از آن، گوهرهای زیبا و درخشان به ظهور میرسند.
هوش مصنوعی: من هنوز زخم عمیقی را که از تیر تو در دل دارم، احساس میکنم و هر لحظه خون آن زخم جاری است.
هوش مصنوعی: دست از گریه و اشک بکشید، زیرا از آن، آب و خون زیادی به راه خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: جز نور علی، امروز کسی نیست که از جذبهاش آب حیات جاری شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.