دوش از غمکده هجر نجاتم دادند
مرده بودم بوصال تو حیاتم دادند
از خطت بر ورق او رقم حسن زدند
بر در میکده عشق براتم دادند
می توحید بجام از خم عدلم کردند
نشأه ذات ز صهبای صفاتم دادند
حاجت خویش بر برهمنان کرم عرض
منصب سلطنت لات و مناتم دادند
رفتم از نشأه زهاد بخوردم قدحی
شربت مرگ ز جام سکراتم دادند
خانه نیستی آباد که از دولت آن
نقد گنجینه هستی بزکواتم دادند
شکر لله که چون نور علی در ره عشق
ببلایا و محن صبر و ثباتم دادند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از رنجهای هجران و درد جدایی صحبت میکند که به ناگاه از آن رهایی مییابد و به وصال محبوب میرسد. او احساس میکند که در برابر زیبایی محبوب، زندگی دوبارهای یافته و از عشق به میکده میرود. شاعر در مورد نوشیدنیهای معنوی و تجسم صفات خوب محبوب میگوید و بر نعمتهای عشق و کرم الهی تاکید میکند. به بیان دیگر، او از سختیها و امتحاناتی که در مسیر عشق متحمل شده، سخن میگوید و در نهایت به شکرگزاری برای دریافت نعمتهای عشق و صبر میپردازد.
هوش مصنوعی: به تازگی از نگرانی و غم جدایی رهایی یافتم، به گونهای که انگار در حال مرگ بودم و فقط با دیدن تو حیات و زندگی دوبارهای به من بخشیدند.
هوش مصنوعی: از زیبایی و نقشی که تو بر روی کاغذ به جا گذاشتی، به من گواهی دادند و در آستانه میکده عشق، برای من اجازه ورود صادر کردند.
هوش مصنوعی: در میخانه، جامی از شراب عدالت به من دادند و از ویژگیهای وجودی خود، نشأتی را دریافت کردم.
هوش مصنوعی: من به درگاه خدایانی مثل لات و منات درخواستهای خود را مطرح کردم و امیدوارم که به خواستههایم پاسخ دهند.
هوش مصنوعی: به خاطرِ تجربهای که از صوفیان داشتم، به جایی رفتم و نوشیدنیای را نوشیدم که طعم مرگ را داشت و در حالت مستی به من دادند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنا است که در دنیای مادی خانه و زندگی نمیتواند به تنهایی شادی و آرامش را فراهم کند، بلکه ارزش واقعی در درون ما و در داراییهای معنویمان نهفته است. اگرچه ممکن است ظاهر زندگی خوب به نظر برسد، اما اگر با بینشانی و پوچی همراه باشد، نمیتواند به ما خوشبختی و کمال ببخشد.
هوش مصنوعی: سپاس خدا را که مثل نور علی در مسیر عشق، بلایا و سختیهای صبر و استقامت را به من عطا کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
[...]
دوش بر سوز دل و سینه براتم دادند
سر چو شمعم ببریدند و حیاتم دادند
ناله کردم به نهان عشوه خموشم کردند
گریه کردم ز شکرخند نباتم دادند
درد و صاف غم و شادی به من ارزانی شد
[...]
داروی بیهشی از جام صفاتم دادند
سرمه خامشی از نقطه ذاتم دادند
گرد راه عدم از خویش نیفشانده هنوز
تنگ چشمان حوادث به براتم دادند
منم آن رهرو لب تشنه که از صدق طلب
[...]
بهر مهر تو به فردوس براتم دادند
وز جهنم به ولای تو نجاتم دادند
در شب هجر تو بودم چو خضر در ظلمات
تا که از چشمه شوق آب حیاتم دادند
سرخوش از دوستی آل پیمبر گشتم
[...]
از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
یکنفس چاشنی عمر ثباتم دادند
بزم آفاق نمودند به من چون شطرنج
آن زمان جای در این عرصه ماتم دادند
صبر و آرام و دل و هوش ز من بگرفتند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.