گنجور

 
نورعلیشاه

اکنون که چمن بساط آراست

شد گردش چرخ کج روش راست

مطرب بدف و ترانه بنشست

ساقی به نشاط و عیش برخاست

اسرار غمش که هست پنهان

در مخزن دل مرا هویدا است

هر صبحدمی طلوع مهری

از مشرق کوی یار پیدا است

بر پای دلم که هست مجنون

زنجیر جنون ز زلف لیلی است

بی پا و سران دشت غم را

درسینه کجا غم سر و پا است

نوری ز علی چه تافت در دل

دل آینه سان از آن مصفاست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

تا نقش خیال دوست با ماست

ما را همه عمر خود تماشاست

آنجا که جمال دلبر آمد

والله که میان خانه صحراست

وانجا که مراد دل برآمد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

برخیز که موسم تماشاست

بخرام که روز باغ و صحراست

امروز بنقد عیش خوشدار

آن کیست کش اعتماد فرد است

می هست و سماع و آن دگر نیز

[...]

عطار

این خاک ز لطف نور برخاست

وانگاه روان شد از چپ و راست

شد جانوری که آشیانش

برتر ز ضمیر و وهم داناست

هر لحظه ز فیض و فضل آن نور

[...]

عراقی

شوری ز شرابخانه برخاست

برخاست غریوی از چپ و راست

تا چشم بتم چه فتنه انگیخت؟

کز هر طرفی هزار غوغاست

تا جام لبش کدام می داد؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه