گنجور

 
نورعلیشاه

یار از رخ خود نقاب بگشود

بی پرده جمال خویش بنمود

زآئینه دل بصیقل جان

زنگ من و ما تمام بزدود

هر لحظه بصورتی برآمد

دل از کف خاص و عام بربود

موجود و وجود هر دو عالم

از جود وجود اوست موجود

خود ناظر و منظر است و منظور

خود شاهد و مشهد است و مشهود

خود نور علی ز جام باقی

پیوسته بما شراب پیمود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

ای شاه ز نقدها که باشد

در کیسهٔ صبح و شام موجود

در کیسهٔ عمر انوری نیست

الا نفسی سه چار معدود

وان نیز به بند و مهر او نیست

[...]

عراقی

عشق از پس پرده روی بنمود

کردم چو نگاه، روی من بود

پیش رخ خویش سجده کردم

آن لحظه که او جمال بنمود

خود را به کنار در کشیدم

[...]

مولانا

دیر آمده‌ای سفر مکن زود

ای مایه هر مراد و هر سود

ای ز آتش عزم رفتن تو

از بینی‌ها برآمده دود

هر عود تلف شود ز آتش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

هرلحظه به سر درآیدم دود

فریاد و جزع نمی‌کند سود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه