گنجور

شمارهٔ ۶۶۵

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

عاشق ازین شیوه نگشته ست کس

خود نه محبّت نه همین است و بس

تا غم دل شرح دهم یک زمان

تا به رخت در نگرم یک نفس

روز نباشد درِ من بی‌رقیب

شب نبود کوچهٔ من بی عسس

گر هوست بر سر من می‌زنند

در سر من جز هوست نیست بس

می¬بدهی تا نکنم بی‌خودی

مهر کنی قند ز دست مگس

بلبل شوریده نباشد خموش

باغ همان است و همانش قفس

گر سرش از مغز نبودی تهی

آن‌همه فریاد نکردی جرس

هرکه به قید تو گرفتار شد

تا ندهد جان نرهد زین حرس

رخ به جفا در نکشم وز وفا

برهمه عشّاق دوانم فرس

هر دو ز بحرند به نسبت ولیک

دُر ز صدف یافت شود نه ز خس

کرد و کیاییِ نزاری تویی

خواه به کارش رس و خواهی مرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام