گنجور

شمارهٔ ۵۴

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرم

قدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما

به وداع آمده ام هان به دعا دست برآر

که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

فلک آواره چرا می کندم می دانی

رشک می آیدش از خلوت جان پرور ما

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف کنند

بکشد از همه انصاف ستم داور ما

به سرت گر همه عالم زبر و زیر شود

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهات

گو نزاری به سفر سر نبرد از در ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام