گنجور

شمارهٔ ۲۲۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

قصد به جان کرده ای ای دل محنت پرست

دیده نهادی به صبر ، دوست بدادی ز دست

بس که بسر برزدی دست به حسرت ولیک

سود ندارد دریغ ، صید چو از دام رست

سینه ی مجروح را وصل چو مرهم نهاد

ضربتِ پیکان هجر ، باز جراحت بخست

رغبت دنیا مکن ؛ دوست بدنیا مده

هرکه ثباتیش هست دل بجهان در نبست

دور زمانت اگر تا بفلک برکشد

هم کُنَدَت عاقبت زیرِ گِل این خاک پست

یکدم اگر یافتی کُنجی و اهل دلی

حاصل آن یکدم است ، هرچه در ایٌام هست

بی هنر عیب جوی ، غیبت ما گو بگوی

کِی بملامت رود مهر که در دل نشست

روز قیامت بهوش ، باز نیاید هنوز

هرکه به حلقش رسد جرعه ی جام الست

چاشنی ای یافته ست بی سببی نیست هم

موجب شیرینی است ، شور نزاری مست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.