گنجور

شمارهٔ ۱۴۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است

از سوختن گزند نباشد خلیل را

گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است

چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست

گر صد رقیب بر در و بامش چو آرش است

از فرش عار دارد و از عرش بگذرد

آن کو به بحر عشق درافکنده مفرش است

در چشمش آدمی همه دیوند هر که را

میل نظر به جانب یار پری وش است

عاقل رضای دوست به دنیا و دین نداد

ما فارغیم و خاک بر آن سر که سرکش است

ما و قرابه ی می و کنج خرابه یی

اینجا چه جای طاق و رواق منقّش است

درکش نزاریا سر از این طاق سرنگون

درخورد صحبت تو حریف قدح کش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام