گنجور

شمارهٔ ۱۴۰۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

دیده ای در عشق چون مجنون دگر دیوانه ای

هان بیا بنگر مرا آشفته بر جانانه ای

وحشیی بینی ملولی، سرگرانی، دل سبک

ترک مردم کرده و خو کرده در ویرانه ای

ممتحن بی خویشتن، غم‌خواره ای، بی‌چاره ای

بی‌دلی، شوریده ای، بی حاصلی، دیوانه ی

عاشقی، بی طاقتی، محنت‌کشی، تیز‌آتشی

جان‌سپاری، بی‌قراری، خودکشی، پروانه ای

رازداری، محرمی، با دردمندان همدمی

مفلسی، غم‌‌مونسی، با نیستی هم خانه ای

پاک بازی، دین براندازی، مصفّا سینه ای

دُردنوشی، والهی، از خویشتن بیگانه ای

رفته با هر شاهدی، ببریده از هر زاهدی

فارغ از هر دعوی ای، ایمن ز هر خرمانه ای

پاک‌سوزان را ندیدستی بیا بیا اینک ببین

تا بود در خرمنِ ما صد چو مجنون دانه ای

گر به چشمِ عقل بینی، پنبه در گوش آگنی

نشنوی بیهوده از هر جاهلی افسانه ای

تا لبِ خاک ار نخواهی باده پیمودن دمی

چون نزاری کف نداری خالی از پیمانه ای

دامن از دنیی و دین در پای کش بی عذر و سر

در میانِ عارفان نه از پیِ شکرانه ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن