گنجور

شمارهٔ ۱۲۴۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

بر ما به گناهی که نکردیم نگیری

ور نیز بکردیم شفاعت بپذیری

این قاعدۀ اهل کرم نیست که احباب

از پای درآیند و توشان دست نگیری

در دست رقیبم که بمیراد به خواری

مگذار که کافر ببردمان به اسیری

از باطنِ مجروح گرفتم خبرت نیست

در ظاهر آخر نظری کن که بصیری

فرهاد به سنگی بر اگر صورت شیرین

کرده ست چه باشد تو مرا نقش ضمیری

ماهی، ملکی، حور بهشتی، چه وجودی

مثل تو ندیدم به چه گویم که نظیری

عاقل نکند عیب جوان را که اگر شیخ

این روی ببیند بکند توبه ز پیری

بگذار که دیوانه و شوریده و مستم

مه نام و مه نسبت چه بزرگی چه امیری

بوی گل و آتش به مشامت نرسیده ست

گویی که چنین هم نفس دود عبیری

تا دل نسپاری به کسی هم چو نزاری

هرگز نشوی زنده به جانی که نمیری

گو خلق بکن سرزنش و عیب تو می باش

در پای من ای خار که خوش تر ز حریری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام