گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری

کاین همه سرگشتگیت هست ز تن پروری

چند پرستی وجود در عدمِ انتظار

میل مکن با وجود تا ز عدم بگذری

تو ز خریِ خودی تابعِ فرمانِ نفس

هم نفسی با مسیح خر مپرست از خری

رهبرِ آنی که باز ره زنی ش می کنی

راست نیاید به هم ره زنی و رهبری

دبدبه تا کی زنی بر سرِ بازارِ عشق

جمله زبانی خموش چند ازین داوری

عشق ترا گر ز تو باز ستاند به کلّ

هر چه نه عشق است آن از تو بماند بری

واسطه ی عاشقی جنبشِ دردی بود

عاشقِ بی درد را عشق بود سرسری

درد بود آن که او در سفر آرد ترا

تا به مراتب نفوس زیر قدم بسپری

تا بنگیرد ترا درد دوا نیست روی

درد چو نازل شود ره به دوامی بری

کسرِ نزاری مکن گر سخنش عکسِ تست

او زرهِ دیگرست تو زرهِ دیگری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام