گنجور

شمارهٔ ۱۰۱۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

گواه است بر درد پنهان من

دل و چشم بریان و گریان من

کنارم غدیری شود هر صباح

ز چشمان سیلاب باران من

به جانت که مردم ز هجران تو

چه گویم دگر آخر ای جان من

به بوی تو زنده ست مسکین تو

نسیمی فرست ای گلستان من

اگر بی خودی می کنم عفو کن

که دل نیست در تحت فرمان من

دلم بی پریشانیت جمع نیست

خوشا روزگار پریشان من

تو دانی که ایمان من کفر تست

نداند کسی رمز پنهان من

اگر کفر ظلمت بود پس چراست

مقامات زلف تو ایمان من

نشاید نزاری چنین مبتلا

به دود و تو فارغ ز درمان من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام