روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل
بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند
ورنه این روی که بیند که نگردد مایل
بتگر چین که بت از سنگ بر آرد یا سیم
کو که بیند صنم سیمتن سنگیندل
زندگی بی تو حرام است خدا را باز آی
که اگر تیغ زنی خون منت باد بحل
من اگر صحبت زاهد طلبم نیست عجب
عاقل آنست که پرهیز کند از جاهل
رنج بیهوده بری به که گزینی راحت
کار بیهوده کنی به که نشینی کاهل
هرگز از مزرع سبز فلک و چشمه ی مهر
تخم غفلت بجز اندوه نیارد حاصل
نه غم آنجا گذر آرد که بود طالب دوست
نه نشاط از در آنکس که نشیند غافل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که این نورانی بودن باعث روشن شدن دلها میشود. او به ناتوانی برخی مردم در درک زیباییها اشاره میکند و از این میگوید که زندگی بدون وجود معشوق بیمعناست. شاعر بر اهمیتی که عقل و فهم در زندگی دارد تأکید میکند و میگوید که بهتر است از گزند جاهلان دوری کرد. در نهایت، او به عدم ثمردهی در غفلت و بیتحرکی اشاره میکند و میگوید که غم و اندوه تنها نصیب کسانی میشود که طالب دوست نیستند.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید درخشان میشود، خانه گل هم روشن میشود. زیبایی او مانند نوری است که به دلهای پنهان میتابد.
هوش مصنوعی: بدون تردید، این مردمی که من میبینم، بینا نیستند؛ وگرنه کسی که چنین چهرهای را ببیند، هرگز بیتوجه نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: تندیسسازی که در چین مجسمههایی از سنگ میسازد یا طلا و نقره را میبیند، آیا میتواند به زیبایی معشوقی که از سنگ دل هست، دست یابد؟
هوش مصنوعی: زندگی بدون تو برایم تحملناپذیر است. خواهش میکنم برگرد؛ چرا که اگر به من آسیب برسانی، خون من به دوش تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگر من به سخنان یک زاهد گوش ندادم، جای تعجب نیست؛ زیرا عاقل کسی است که از حماقت و نادانی دیگران دوری کند.
هوش مصنوعی: بهتر است که در انتخاب خود، زحمات بیهوده را تحمل کنی تا اینکه به راحتی نشسته و دست روی دست بگذاری.
هوش مصنوعی: هرگز از زمین سرسبز آسمان و چشمهی عشق، نتیجهای جز اندوه به دست نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: در جایی که دلخواسته دوستی وجود ندارد، غم جایی پیدا نمیکند و در جایی که کسی به سراغ دوست و محبت نرود، شادی هم نمیتواند به آنجا بیاید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بهنگام سخا ابر کف و دریا دل
مشتری خوار ز دیدار تو و ماه خجل
بر نوشته است بعمر ابدی ملک ترا
در ازل ایزد و در دست جهان داده سجل
ز سواران چگل خوار و خجل خیل عجم
[...]
ای نگاری که به حسن از تو زند حور مثل
ای غزالی که سزاوار سرودی و غزل
بر عرب هست ز بهر تو عجم را تفضیل
که عجم وصف تو گفته است و عرب وصف طلل
سرو زیر حُلّل و ماه بود زیر حلی
[...]
جرم خورشید چو از حوت درآید به حمل
اشهب روز کند ادهم شب را ارجل
کوه را از مدت سایهٔ ابر و نم شب
پر طرایف شود اطراف چه هامون و چه تل
سبزه چون دست به هم درزند اندر صحرا
[...]
ماجرایی که میان من و گردون رفتست
دوش بشنو که ترا شرح دهم از اوّل
تا سحر گه من و او دیده بهم بر نزدیم
بس که گفتیم و شنیدیم ز هرگونه جدل
در میان گفتمش ای از تو واز گردش تو
[...]
شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
علم ما دادهی او و ره ما جادهی او
گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل
دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.