راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد
پرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد
یار در خلوت ما بود بسد پرده نهان
پرده برداشت چواز خانه ببازار افتاد
آن خرامیدن دلجوی نگر بر لب جوی
سرو آن روز بدیدش که ز رفتار افتاد
غم ایام و لیالی ندهد راه بدل
هر که را کار بدان طره و رخسار افتاد
دیده دور از تو نیا سوددمی، خواب چسان
آید اکنون که بدیدار تواش کار افتاد
در خورشکر توام نیست بیانی چه زیان
که زبانم بلقای تو زگفتار افتاد
دام تزویر چه سازد دگر امروز نشاط
سبحه ای داشت که در خانه ی خمار افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به راز و خلوتی اشاره میکند که در آن با یار خود زندگی میکرده است. اما با گذر زمان، پردهها کنار میروند و رازها آشکار میشوند، به طوری که یار به میان مردم میآید و دیگر پنهان نیست. شاعر به زیباییهای یار، غم و طبیعت عشق میپردازد و نشان میدهد که حتی در دوری از یار، فکر و یاد او بر دلش سایه افکنده است. در نهایت، شاعر به نقش تزویر و فریب در زندگی اشاره میکند و از اثرات تلخ آن بر شادابی و نشاطش صحبت میکند.
هوش مصنوعی: راز و رموز ما که در خفا و دور از چشم مردم بود، اکنون به سطح آمده و همهجا پخش شده است. حالا وقت آن است که پردهها را کنار بزنیم و از درون خانه بیرون بیاییم، زیرا دیگر هیچ مانعی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: دوست ما در تنهاییمان حضور داشت و به طور مخفیانه گاهی خود را نشان میداد. اما وقتی که از خانه بیرون آمد، به یکباره همه چیز آشکار شد و پردهها کنار رفت.
هوش مصنوعی: به تماشای دلربایی که در کنار جوی قرار دارد، نگاه کن. آن روز او را دید که به آرامی از رفتارش کاسته شده بود.
هوش مصنوعی: غم روزها و شبها بر دل کسانی تأثیری نخواهد گذاشت که درگیر زیبایی و جذابیت چهره معشوقشان شدهاند.
هوش مصنوعی: چشمم که از تو دور باشد، هیچ فایدهای ندارد. حالا که به دیدار تو رسیدم، خواب چگونه میتواند به سراغم بیاید؟
هوش مصنوعی: در شیرینی تو بیتوام، کلامی نمیتوانم بگویم، چه زیان که زبانم از گفتن درباره تو قاصر شده است.
هوش مصنوعی: دام فریب چه کارها میکند؛ امروز حال خوشی داشت و مانند تسبیحی بود که ناگهان در خانه یکی از میفروشان افتاد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کس نداند که مرا با که سر وکار افتاد
گر چه در عشق چنین واقعه بسیار افتاد
غرّه بودم به شکیبایی و خود بینی عقل
برق عشق آمد و در خرمن پندار افتاد
شوق غالب شد و وجدم به خرابات کشید
[...]
کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد
بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار
چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد
میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟
[...]
دل سودازده در طره دلدار افتاد
گل بچینید که دیوانه به بازار افتاد
همچو مفلس که فتد راه به گنجش ناگاه
بوسه را راه به کنج دهن یار افتاد
هر تنک حوصله ره یافت در آن خلوت خاص
[...]
آن نه مست است که می خورد و ببازار افتاد
مست آن بود که در خانه خمار افتاد
دل چُو فانوسِ خیال ، از اثرِ شعله ی شمع،
بسکه بر دور تو گردید زرفتار افتاد
شاهد حسن تو در پرده نهان بود هنوز
[...]
ناگهان صاعقه ای در صف گلزار افتاد
کز درخشنده آن لرزه به دیوار افتاد
آب جوی از جریان باد ز رفتار افتاد
شاخ سرو از حرکت مرغ ز گفتار افتاد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.