دیریست ز گوشه نقابی
داریم امید فتح بابی
از زلف کجش به عقد انگشت
ذوقست گرفتن حسابی
وآنگه به نشان بوسه کردن
از صفحه رویش انتخابی
هردم به گلاب پاش مژگان
بر جیب فشاندش گلابی
از دیده تر بر آن بناگوش
غلطان دیدن در خوشابی
ارزد به نشان صد سلیمان
تا بی کندن ز لعل نابی
انگشت نمای شهرم از وی
هر دم به نوازش خطابی
مطعون دارد میان خلقم
هر روز به شهرت عتابی
دل هر گله کز تغافلش داشت
سر شد به ندادن جوابی
رازی که به صد دهان نگنجد
گردید بیان به اضطرابی
با دوست گر اتحاد خواهی
از خویش «نظیری » اجتنابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از امیدی برای شروعی جدید و شیرین سخن میگوید. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند، از زیبایی موهای او تا بوسههای甜ین او. شاعر احساس عشق و شوق را بیان کرده و به زیباییهای او وابسته است. او همچنین از حسادت و زخم زبانهایی که از دیگران میخورد، گلایه میکند و به رازهای نهفته عشق نیز اشاره میکند. شاعر در نهایت به اهمیت اتحاد و نزدیکی با دوست و دوری از خودخواهی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که در گوشهای از دل، امیدی برای آغاز مسیری جدید داریم.
هوش مصنوعی: زلف خمیدهاش مانند یک حلقه در انگشتان حس زیبایی را به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: سپس به دلیل نشانهای از بوسه، من صفحۀ صورت او را انتخاب کردم.
هوش مصنوعی: او هر لحظه به زیبایی چشمانش گلابی را بر لبه جیبش میپاشد.
هوش مصنوعی: از چشمان خود، به آن گوش زیبا که در حال پرواز است، نگاه کردن در حالتی خوش و شیرین است.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هر نشانهای از بزرگی و قدرتی مانند سلیمان، ارزشش بیشتر از بینظمی و گنجی گرانبها نیست. به بیان دیگر، نمایش قدرت و عظمت ممکن است در بسیاری از موارد به اندازه یک لعل ناب یا گنج واقعی اهمیت نداشته باشد.
هوش مصنوعی: هر لحظه در شهر من به خاطر او، همه به من اشاره میکنند و مرا میشناسند.
هوش مصنوعی: هر روز مردم به خاطر شهرت من عیب و نقصی به زبان میآورند و از من انتقاد میکنند.
هوش مصنوعی: هر دل که از بیاعتنایی دیگران آزرده شده بود، دیگر نتوانست به آنها پاسخ دهد.
هوش مصنوعی: راز و رازی که نمیتوان آن را به هزار زبان بیان کرد، به شکلی ناتوان و مضطرب، خود را آشکار میسازد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با دوستت اتحاد و هماهنگی داشته باشی، باید از خودخواهی و تفاوتهای منفی دوری کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا مزرعه چو من خرابی
آباد شود به خاک و آبی
مجلس چو چراغ و تو چو آبی
وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع
رو تو ز میان که چون سحابی
بر خوان منشین که نیک خامی
[...]
زین پس که بجستنم شتابی
جوئیم بسی، ولی نیابی
ای نام تو صدر هر کتابی
و آرایش فصل هر خطابی
هر جا بینند رشته تابی
در گردنشان شود طنابی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.