غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی
جز تو همه محوند به جایی که تو باشی
شاهان جهان روی نمای تو ندارند
نرخ تو که داند به بهایی که تو باشی
خورشید نخواهم که درآید به خیالت
تا ذره نپرد به هوایی که تو باشی
گر دین رودم در سر کار تو نگردم
الا که پرستار خدایی که تو باشی
در عشق حسد نیست مگر بر دو مقامم
آنجا که نه من باشم و جایی که تو باشی
آرام رباید به کمینگاه ز صیاد
وحشی روشی رام نمایی که تو باشی
شاید که برآرد گل صد برگ «نظیری »
دستان زن هر شاخ گیایی که تو باشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جایگاه ویژه و منحصر به فرد معشوق پرداخته است. شاعر بیان میکند که هیچ مکان یا شخصی نمیتواند به اندازه معشوق او اهمیت داشته باشد. او تأکید میکند که حتی شاهان نیز نمیتوانند به معشوق او برسند و ارزش او فراتر از هر بهایی است. شاعر همچنین گفته است که نمیخواهد خورشید (نماد نور و روشنی) به خیال او بیفتد، زیرا نمیخواهد هیچ چیزی مانع حضور معشوقش شود. او عشق را با مقام معشوق مرتبط میداند و در نهایت به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که میتواند حتی گلها و طبیعت را تحت تأثیر قرار دهد. در مجموع، احساساتی عمیق از عشق و ارادت به معشوق در این شعر موج میزند.
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس نمیتواند در جایی که تو هستی جا بگیرد؛ همه چیز و همه کس در مکان تو محو و غایب هستند.
هوش مصنوعی: پادشاهان دنیا نمیتوانند ظاهر تو را ببینند و هیچکس قیمت و ارزش تو را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم خورشید به یاد تو بیفتد تا ذرهای از زندگیام به وجود تو وابسته باشد.
هوش مصنوعی: اگر دین من هم در مسیر تو نرود، هیچگاه به جز پرستش خدایی که تو هستی، توجهی نخواهم داشت.
هوش مصنوعی: در عشق، حسادتی وجود ندارد مگر در دو حالت: زمانی که من وجود ندارم و فقط تو حضور داری.
هوش مصنوعی: با نرمی و آرامش، خود را به صورت فریبندهای به شکارچی بیرحم نزدیک کن و طوری وانمود کن که در دل او را آرامش و نرمش خود را حس کند.
هوش مصنوعی: شاید که گل صدبرگ در دستان تو، زیبایی و شگفتی هر نوع گیاهی را به نمایش بگذارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی
گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور
از جان که کند یاد به جایی که تو باشی؟
از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی
[...]
من صید غم عشوه نمایی که تو باشی
بیمار به امید دوایی که تو باشی
لطفی به کسان گر نکند عیب بگیرند
غارت زدهٔ مهر و وفایی که تو باشی
مردم همه جویند نشاط و طرب و عیش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.