گنجور

 
نظیری نیشابوری

غیر از تو نگنجد به سرایی که تو باشی

جز تو همه محوند به جایی که تو باشی

شاهان جهان روی نمای تو ندارند

نرخ تو که داند به بهایی که تو باشی

خورشید نخواهم که درآید به خیالت

تا ذره نپرد به هوایی که تو باشی

گر دین رودم در سر کار تو نگردم

الا که پرستار خدایی که تو باشی

در عشق حسد نیست مگر بر دو مقامم

آنجا که نه من باشم و جایی که تو باشی

آرام رباید به کمینگاه ز صیاد

وحشی روشی رام نمایی که تو باشی

شاید که برآرد گل صد برگ «نظیری »

دستان زن هر شاخ گیایی که تو باشی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

رخساره مکن راست به جایی که تو باشی

ور راست کنی، طرفه بالایی که تو باشی

گفتی چو ببینی رخ ما را غم خود خور

از جان که کند یاد به جایی که تو باشی؟

از دیده نیفتد گذرش بر تو نگویی

[...]

عرفی

من صید غم عشوه نمایی که تو باشی

بیمار به امید دوایی که تو باشی

لطفی به کسان گر نکند عیب بگیرند

غارت زدهٔ مهر و وفایی که تو باشی

مردم همه جویند نشاط و طرب و عیش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه