گنجور

 
نیر تبریزی
 

ما را بدر میکده دادند اقامت

ایزهد ریائی بروی رو به سلامت

با نرگس جادو بدر صومعه بگذر

تا پیر خرابات نه لافدز کرامت

از کشمکش زلف درازت چه سرایم

کاین قصه بپایان نرسد تا بقیامت

فرهاد بخواب ار لب شیرین تو بیند

با تیشه ناخن بکند کوه ملامت

تابوت نشان گم نکند کو بمزارم

از سنگ ملامت بگمارند ملامت

فردای قیامت که سر از خاک برآرم

آه ار نبود بر سرم آنسایه قامت

من ربح و خسارت بدرستی نشناسم

بوسی ده و جانی ببر از من بغرامت

ایمردمک دیده من جای تو خالی

کز هجر تو در دیده نماند اشک ملامت

گفتی هوس عشق بتان مایه سوداست

ایمایه سودا سر زلف تو سلامت

نیّر خط مقیاس ز ابروی بتان گیر

تا کچ ننهی قبله محراب امامت

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.