گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
نیر تبریزی
نیر تبریزی » غزلیات
 

نوش لب یار نیم خند است

دوشان دلان بهار قند است

عاشق چکند که دل نبازد

کان کودک شوخ دلپسند است

بی خود زقفای تو نپویم

یک گردن و صد هزار بند است

جانهای بلب رسیده داند

در کشور حسن بوسه چند است

کوتاه کنم حدیث زلفت

تا چشم همیرود کمند است

تیری و دو صد شانه در پیش

نازی و دو صد نیازمند است

آهسته رو ای شه سواران

صد قافله دل پی سمند است

سروار بتو سر فرو نیارد

پیداست که قامتش بلند است

سیلاب ز سرگذشت و نه نشست

آتش که بجان مستمند است

دردا که طبیب را خبر نیست

زنیدرد که بر تن نژند است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان