گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید
 

از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟

یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند

گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند

کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند

ارز سخن خوب خردمندان دانند

کز خاطر خود ریگ بیابان بشمارند

مشک است سخن نافهٔ او خاطر دانا

معنی بود آن مشک که از نافه برآرند

مر جاهل را نبود اندازهٔ عالم

صد مرغ یله قیمت یک باز ندارند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پارسا نوشته:

منظور از ” گفتن نتوانند چو گویی ننیوشند” رو میشه توضیح بدید لطفا

👆☹

ناباور نوشته:

گرامی پارسا
گفتن نتوانند چو گویی ننیوشند
نیوشندن = شنیدن ، گوش کردن ، به جان قبول کردن سخن
،،
نه سخنی می گویند و نه چون تو بگویی به گفته ی تو وقعی می نهند
{ چون دیوارند}

👆☹

ناباور نوشته:

ببخشید
نیوشیدن = شنیدن ، گوش کردن ، به جان قبول کردن سخن
نه نیوشند = نمی شنوند

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.