یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
بس قصه بیداد تو کز خون بنگارند
بس بی گنهان کز تو سحرگاه بنالند
بس بیوه زنان کز تو شبانگاه بزارند
بس خاک که از دست تو ریزند بسربر
بس آب که از جور تو از دیده ببارند
غافل مشو ای خفته که از ظلم تو هر شب
در حضرت ایزد ز تو در سجده هزارند
گیرم ز کسی شرم نداری و نترسی
تا پیش تو عیب تو همی گفت نیارند
باری زخدا هم بنترسی تو که در حشر
این کرده و این دیده همی بر تو شمارند
بس شرم و خجالت که ترا خواهد بودن
گر آینه فعل تو در روی تو دارند
این ناز و تنعم که تو در پیش گرفتی
شک نیست که خوش میگذرد گر بگذارند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی عواقب اعمال نادرست و ظلمی که فردی انجام میدهد، میپردازد. او به وضوح به این موضوع اشاره میکند که ظلم و بیدادگری موجب رنج و درد بیگناهان، بیوهزنان و دیگر افراد در جامعه میشود. شاعر هشدار میدهد که حتی اگر فرد ظالم از شرم و ترس نسبت به دیگران دور باشد، در روز قیامت و در پیشگاه خدا مجبور به پاسخگویی خواهد بود. او بیان میکند که اگر اعمال ناپسند فرد مانند آینهای در برابر او قرار گیرد، خجالت و شرم او را فرا خواهد گرفت. در نهایت، شاعر به مسأله تنعم و خوشگذرانی اشاره میکند و میگوید که این لذتها موقتی و بیاساس هستند، مگر آنکه عدالت برقرار شود.
هوش مصنوعی: روزی اگر به یاد تو بیفتند، داستانهایی از ظلم و ستمی که بر تو رفته، با خون روایت خواهند کرد.
هوش مصنوعی: بسیاری از بیگناهان در سحرگاه از تو شکایت میکنند و بسیاری از زنان بیوه در شب به فریاد و زاری میپردازند.
هوش مصنوعی: بسیار خاک وجود دارد که از دستان تو به زمین میریزد و بسیار آب وجود دارد که از ظلم و ستم تو از چشمان مردم جاری میشود.
هوش مصنوعی: ای خوابزده، غافل نباش که به خاطر ظلمهای تو هر شب در پیشگاه خدا هزار نفر به سجده میروند.
هوش مصنوعی: اگر از کسی خجالت نمیکشی و نمیترسی، هیچکس هم عیبهای تو را نمیگوید.
هوش مصنوعی: پس از مرگ از خدا نترس، زیرا در روز قیامت این افعال و اعمال تو را مورد حساب و بررسی قرار میدهند.
هوش مصنوعی: خیلی خجالتآور است که اگر اعمال تو در آینهای به نمایش گذاشته شود، چقدر شرمنده خواهی شد.
هوش مصنوعی: این لطافت و زیبا پسندی که تو انتخاب کردهای، بدون شک لذتبخش است، اگر اجازه بدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟
یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند
گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند
کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
ارز سخن خوب خردمندان دانند
[...]
شبگیر ز گل فاختگان بانگ برآرند
گوییکه سحرگاه همی خواب گزارند
ماه سه شبه از بر گردن بنگارند
از غالیه، بیآنکه همی غالیه دارند
ترکان پریوش به دو رخ همچو نگارند
وز ناز به باده چو گل و سرو ببارند
سرمایهٔ عیشند چو بر جام برآیند
پیرایهٔ نازند چو در خدمت یارند
ترکان سپاهی و فروزنده سپاهند
[...]
عشاق، هوای رخ زیبای تو دارند
زانروی چو منصور همه بر سر دارند
رحم آر به جان و دل این قوم که در عشق
مجروح و دل آزرده و بیمار و نزارند
هیچ است جهان در نظر همت ایشان
[...]
جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
در پرده دل شب همه شب باده گسارند
هر چند که در پرده شرمندنکویان
چون باز نظر دوخته در فکر شکارند
لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.