آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
این همه عیب من است، دیده ندارد گناه
دیده ز تو دیدهام، هر چه به رویم رسید
هرکه ستمگر بود، زود شود رو سیاه
میرم و از تربتم، لالهٔ نعمان دمد
خاک که خون میخورد، سرخ برآرد گیاه
نی ز صبا دم به دم، میشنود مژدهای
گر نبود منتظر، دیده ندارد به راه
راز تو در دل نهان، میکنم اما چه سود
رنگ تو دارد سرشک، بوی تو آید ز آه
چشم تو در یک نظر، برد دل ما ولیک
دل که ز ما میبرد، هیچ ندارد نگاه
سعی تو ناصر نکرد، چارهٔ آشوب عشق
آب ز سر در گذشت، سود ندارد شناه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر شاعرانه احساسات عمیق و رازهای درونی را بیان میکند. شاعر از درد و غم خود میگوید که هیچکس نمیتواند آن را شناسایی کند. او به زیبایی و قدرت عشق اشاره میکند که به سرعت دلش را میبرد، در حالی که دلش هیچ توجهی به او ندارد. همچنین، تعابیر طبیعت به عنوان نماد احساسات انسانی و عشق ناگفته در شعر به کار رفته است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که رغم تلاشهایش برای کنترل این عشق و درد، به هیچوجه راهی برای کاهش آن نمییابد و احساسش بیفایده و درگیر در آشوب باقی میماند.
هوش مصنوعی: ای کاش که کسی از رازهای درونم خبر نداشت و رازهای پنهانم در زندگیام فاش نمیشد. این همه عیب و نقصی که در من وجود دارد، از نالههای من به بیرون سرایت کرده و کسی نیست که از آن گناهی بکند.
هوش مصنوعی: چشم من از تو روشنی یافته و هر چیز بدی که به سرم آمده، هر کس که ظلم کرده، به زودی خوار و ذلیل شده است.
هوش مصنوعی: من میروم و از خاک من، لالهای برمیخیزد که در زمین به خون خود آغشته است و به همین خاطر سرخ و زیبا خواهد بود.
هوش مصنوعی: نسیم صبح به صبح بشارتهایی را میشنود، اما اگر کسی منتظر نباشد، چشمش به راه نخواهد بود.
هوش مصنوعی: راز تو در دل من پنهان است، اما چه فایده دارد؟ رنگ اشک من به خاطر توست و عطر حضورت با هر آهی که میزنم، به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: نگاه چشم تو در یک لحظه دل ما را میبرد، اما دل ما که از ما جدا میشود، نگاهش هیچ چیزی ندارد.
هوش مصنوعی: تلاش تو برای کمک و نجات اثری نداشت، درد و آشفتگی عشق از حد خارج شده و دیگر نجاتی از آن ممکن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هست چو خورشید و ماه طلعت دستور شاه
طلعت تو مشتری است در بر خورشید و ماه
حضرت و درگاه توست قبله ی اقبال و جاه
ملک خداوند را کِلک تو دارد نگاه
جعفر آباده ای شد سوی نیران و نیست
نفی چنین ناکسان درخور افسوس و آه
عین عن اخراج کن وز پی سالش بگو
جعفر آباده (ای) رفت به گور سیاه
۱۲۸۳ق
سجده بخاک درش مایه نور جباه
ناصیه آفتاب برسخن من گواه
نعل سم بادپاش حلقه کش گوش ماه
رایت منصور او آیت فتح سپاه
چرا سوی کربلا شها به این عز و جاه
نیامدی چون حسین گرفت با اشک و آه
صغیر ششماهه را ز خیمه چون قصر ماه
به جانب کوفیان ببرد در رزمگاه
بفر و تاء/یید و بخت بیمن تشریف شاه
بسای کاندر خورست کلاه عزت بماه
ز چرخ بر ساز تخت ز ماه بر زن کلاه
ز چرخ مه بگذران حشمت این بار گاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.