جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
بسیار کردهایم در این فکر احتیاط
ما همچو شاه گه کژ و گه راست میرویم
آن کس که جمله راست رود نیست در بساط
دی در حضور پیرمغان شرط کردهایم
کز عمر یک نفس نگذاریم بی نشاط
اکنون چو نیست ز اهل هنر با تو همدمی
میکن به جاهلان جهان ترک اختلاط
ناصر در ازدیاد هنر بیشتر مکوش
زیرا فتادهایم به دوران انحطاط
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به جستوجوی حقیقت و هنر میپردازد. شاعر به دوری از زهد و احتیاط اشاره میکند و میگوید که زندگی گاهی در کژ و راست بودن مانند شاه است. او اعلام میکند که از عمر خود نباید بینشاط گذر کند و بر ضرورت برقراری ارتباط با اهل هنر و دوری از جاهلان تاکید میکند. در نهایت، به نقصان هنر در دوران کنونی اشاره کرده و پیشنهاد میکند که در این شرایط به تلاش برای افزایش هنر و شناخت بپردازیم.
هوش مصنوعی: غیر از شراب، چیز دیگری نیست که به عنوان چشمه حیات مطرح شود و غیر از راستی، راهی دیگر وجود ندارد. ما در این اندیشه احتیاط، خیلی وقتها را سپری کردهایم.
هوش مصنوعی: ما مانند پادشاهان گاهی در مسیر درست و گاهی در مسیر نادرست حرکت میکنیم. آن کسی که همیشه در مسیر درست قدم میزند، در این دنیا جایی ندارد.
هوش مصنوعی: ما در حضور پیرمغان توافق کردهایم که هرگز در طول زندگیمان لحظهای را بدون شادی و نشاط سپری نکنیم.
هوش مصنوعی: اکنون که هیچ هنرمندی را در کنار خود نمیبینی، بهتر است با جاهلان جهان ارتباطی نداشته باشی و از آنها دوری کنی.
هوش مصنوعی: تلاش نکن که هنر را بیشتر از حد بالا ببری، چون ما اکنون در دورهای هستیم که از لحاظ فرهنگی و هنری رو به افول هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمس دین ، نظام معالی ، جمال ملک
ای زیر پای قدر تو گردون شده بساط
طبع تراست از ستم و بخل اجتناب
رأی تراست با کرم و عدل اختلاط
حساد از خلاف تو در قبصهٔ عنا
[...]
داریم ساقیا هوس عشرت و نشاط
جویای راه میکده ایم اهدنا الصراط
میخانه بساز و بکن وقف عاشقان
خیری که بی ریاست به از صد پل و رباط
زاهد به روز حشر پل و جوی کرد، گم
[...]
گم کرده ایم راه برون شد ازین رباط
ای رهنمای گمشدگان اهدناالصراط
صد دام در ره است به هر گام عشق را
خوشوقت رهروی که نهد پا به احتیاط
چون در نیاید از در صدق و صفا کسی
[...]
افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط
رفت آنکه دوستان نشکیبند بینشاط
ساقی بجوی ساغری از بادهٔ کهن
مطرب بگوی تازهای از گفتهٔ نشاط
این چند روزه مهلت تن بگذرد که نیست
[...]
از معرفت چه لاف زنی ای فقیه شهر
بی شک که از محیط ندارد خبر محاط
ای منکران عشق اگر نیک بنگرید
جز وهم خویش هیچ ندارید در بساط
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.